بودند و از خوض در تأويل متشابهات منع ميكردند ، و گروهى ديگر كه تاويل آن جايز داشتند گفتند : و الراسخون في العلم ، عطف است به اللّه .
و در تأويل اين حروف وجوه بسيار گفتهاند چنان كه گفتهاند شايد الف در الم مثلا عبارتست از انا و لام از اللّه و ميم از اعلم اى انا اللّه اعلم ، و شايد كه حرفى اشاره بود بنامى از نامهاى بارى تعالى چنان كه الف اشاره بود به اللّه و لام بلطيف و ميم به مالك و همچنين كاف بكافى و ها بهادى و على هذا ،
و شايد كه اين حروف اسماء سور باشند و اما فخر الدين رازى اين قول را اختيار كرده ، و شايد كه مراد قسم باشد ، و شايد كه مراد بذكر اين حروف آن بود كه تركيب قرآنى كه بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرستاديم از اين حروف است كه بر السنه شما جاريست اگر شما او را مصدق نميداريد با فصاحت و بلاغت كه خود را بدان نسبت ميكنيد از اين حروف مثل اين قرآن آيتى بياريد
و شايد كه مراد التفات و توجه سامع بود بدان و وقع آن در نفس او زيرا كه چون در آغاز سخن بمبهم و مجمل تلفظ افتد مستمعان متوجه آن شوند ، و هر سخنى كه مشتمل باشد بر اجمال و تفصيل وقع آن در نفوس اولى و اقوى بود ، و چون اكثر عرب از استماع قرآن معرض بودند در اوايل بعضى از سور كه استماع آن اهم بود و اعراض و انكار ايشان در آنوقت زياده بحروف مقطعه ابتدا فرمود تا ملتفت شوند و بعضى گفتند اسم اعظم حقتعالى از آن حروف مركبست
و غير آن از لطايف و دقايق نامحصور كه طوايف ائمه اسلام استنباط كردهاند و بعضى از فقهاء شيعه از اينجا بر فضيلت و امامت على استدلال كردهاند ، و ملخص استدلال آنكه چون حروف مقطعه را كه در اوايل سورند جمع كنند و هر چه مكرر باشد بيندازند اين سخن بيرون آيد كه : علىّ صراط حق نمسكه
نوع دوم بر تعريف ثانى بسه قسم شود چه انغلاق او يا باعتبار تركيب و اشتراك الفاظ بود و بس يا نه ، و قسم ثانى يا بمسائل علمى تعلق داشته باشد يا نه
[ اما قسم اول ]
اما قسم اول كه انغلاق در او باعتبار تركيب و اشتراك بود هر چند امثله