تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
عباس را بنابر آنكه با جمعى از اهل مكه خويشى و صحبتى قديم بود ميخواست كه ايشان را خبر كند تا قريش بيايند و امان خواهند يا مسلمان شوند هيچكس را نيافت كه پيش ايشان فرستد خود بر شتر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشست و ميراند تا آنجا رسيد كه ابو سفيان و بديل فرود آمده بودند ، و با هم حديث ميكردند عباس آواز ايشان را بشناخت و پيش ايشان راند و گفت اى ابو سفيان اينك رسول خدا با يازده هزار مرد رسيده است تو چرا از كار خود غافلى ، ابو سفيان گفت فداك أبى و امي تدبير كار من چيست ؟ گفت آنكه به خدمت رسول صلّى اللّه عليه و آله آئى تا من شفاعت كنم باشد كه ترا امان دهد ، و بديل را گفت رسول خدا با تو نيكست و بيشتر خود بواسطه شما ميآيد تو باز گرد و اهل مكه را بگو تا پيش از آنكه پيغمبر در مكه آيد و با ايشان قهر كند باتفاق بيرون آيند و امان خواهند پس ابو سفيان را هم بر آن اشتر رسول نشاند و به خدمت رسول آورد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود تا آنشب او بخيمه عباس باشد ، عباس آنشب او را بخيمه خود برد و چون روز شد به خدمت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورد رسول فرمود ويحك اى ابو سفيان هنوز وقت آن نيامد كه مسلمان شوى ، أبو سفيان كلمه شهادة بر زبان راند ، عباس گفت يا رسول اللّه ابو سفيان منصب دوستدارد و چون اسلام آورد او را منصبى فرماى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : من دخل دار أبي سفيان فهو آمن و من دخل المسجد فهو آمن ، و من اغلق عليه بابه فهو آمن پس ابو سفيان اجازه خواست تا به مكه رود و ايشان را از آنحال خبر كند ، رسول صلّى اللّه عليه و آله او را اجازه داد ابي سفيان به مكه رفت و قريش را از آنحال خبر كرد ، ايشان بعضى در سراى ابو سفيان گريختند ، و بعضى در مسجد الحرام ، و بعضى در خانه‌هاى خود استوار در بستند در خانه نشستند . رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمراد خود در مكه آمد و هر كه سر مخالفت داشت او را قمع كرد و بقيه قريش اسلام آوردند ، پس رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مسجد الحرام رفت و دست در حلقهء خانه زد و گفت :