لشگرى عظيم او را در ميان گرفتند و از هر طرف به دو زخم ميزدند ناگاه كافرى تيغ برانداخت و دست او را بينداخت ، جعفر رايت بدست چپ برداشت كافر ديگر دست چپ او بينداخت ، جعفر علم به سينه نهاد و نگاه ميداشت و ميكوشيد تا شهيد شد .
و در بعضى روايات آمده است كه چون هر دو دست او بينداختند حق تعالى او را بعوض هر دو دست او را پر و بال بخشيد تا بپريد ، و او را بنابر اين جعفر طيار خوانند .
و بعضى گفتند چون او را شهيد كردند در شب جمعى از صحابه گرام او را بخواب ديدند كه در بهشت با مرغان ميپرند و بنابراين جعفر طيار گفتند ، پس عبد اللّه بن رواحه علم برداشت و روى بكفار نهاد و حرب ميكرد تا او را نيز شهيد كردند .
لشگر اسلام آن روز چنان كه بايد مقاومت نمودند و چون شب در آمد دانستند كه لشگر كفار بسيارند و ايشان را ظفر نخواهد بود برنشستند و باز گرديدند و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همان روز كه جعفر و زيد و عبد اللّه را آن حالت افتاد صحابه را از احوال ايشان اعلام كرد ، چون لشگر اسلام بمدينه رسيدند صحابه از احوال ايشان پرسيدند هم در آن روز كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خبر داده بود ايشان را شهيد كرده بودند
غزو بيست و دويم [ غزاى فتح مكه ]
غزاى فتح مكه بود ، چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و قريش صلح و عهد بستند بر آن جمله كه رفته بود دهسال محاربه و مخاصمه نباشد و هر كه خواهد با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هم عهد بود ، چون عادت عرب چنان بود كه محاربه با هم عهد او محاربتست با او و قوم بنى خزاعه با رسول عهد داشتند و قوم بنى بكر با قريش و اين هر دو قبيله پيوسته در محاربه بودى .
چون قوم بنى بكر با خزاعه جنگ در پيوستند قريش بمدد ايشان آمدند و قوم خزاعه را هزيمت كردند و بسيار از ميان ايشان بكشتند .
بديل بن ورقا كه مهتر قبيله خزاعه بود با تنى چند از مشاهير ايشان به خدمت