رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمدند و آن حال را اعلام كردند ، رسول صلّى اللّه عليه و إله ايشان را استمالت داد و به مكه فرستاد ، و او بجمع و ترتيب لشگر مشغول شد ، قريش چون بدانستند كه نقض عهد كردند و از كردهء خود پشيمان شدند و ابو سفيان را بر آن داشتند كه بمدينه رود باز تجديد عهد كند و عذر آن بخواهد .
چون ابو سفيان از مكه روانه شد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را خبر دادند كه ابو سفيان ميآيد تا از براى قريش عهد تازه كند و عذر آنچه كردهاند بخواهد ، فرمود عذر آن مسموع نخواهد بود و ديگر عهد با قريش نخواهم كرد .
بعد از چند روز ابو سفيان برسيد و بسيارى از معاذ بر پيش آورد و هيچ سود نداشت نوميد باز گرديد و قريش را از آن حال خبر كرد ، پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ده هزار سواره و پياده جمع كرد و در دهم رمضان سنه ثمان از مدينه روى به مكه نهاد و در راه دمبدم از جوانب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را مدد ميرسيد .
و عباس در آن مدت با اهل و عيال از مكه بيرون آمده بود تا بمدينه رود ، و در راه به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد و هم با او باز گرديد ، و ابو سفيان بن حارث و عبد اللّه ابن اميه كه هر دو پسر عم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بودند هم از مكه بمدينه مىآمدند تا مسلمان شوند .
چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از ايشان رنجيده بود بواسطه آنكه بسيار او را رنجانيده بودند فرمود تا ايشان را بار ندهند تا پيش او آيند ، ايشان ام سلمه را شفيع ساختند و به خدمت رسول صلّى اللّه عليه و آله آمدند و مسلمان شدند و قريش را معلوم نبود كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از مدينه بيرون آمد يا نه .
اما ابو سفيان دانست كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بتعجيل خواهد آمدن با بديل بن ورقا از مكه بيرون آمد تا بداند كه خود حال چيست و چون يكمنزل براندند تا بر بالاى پشته فرود آمدند لشگرى عظيم ديدند كه از آن سوى پشته فرود آمده بود چنان كه هرگز مثل آن لشگر نديده بودند ، گمان نبردند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را آن همه لشگر تواند بود شب همان جا اقامت كردند تا حال بچه رسد .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٢٩