دوم رايت بعمر داد و لشگر را به او برنشاند همچنان حرب كردند و آخر روز بيشتر لشگر خسته و مجروح باز گرديدند .
رسول صلّى اللّه عليه و إله چون آن حال بديد فرمود لاعطين الراية غدا رجلا يحب اللّه و رسوله و يحبه اللّه و رسوله و يفتح اللّه على يديه .
يعنى فردا علم خود به مردى دهم كه خدا و رسول صلّى اللّه عليه و إله را دوستدارد و خدا و رسول او را هم دوستدارند و اينفتح بدست او ميسر شود .
چون روز شد خلق منتظر بودند تا آنشخص كه خواهد بود رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على عليه السّلام را طلب داشت و او را درد چشم بود آب دهان خود در چشم او انداخت و دعا كرد ايزد تعالى او را از آن زحمت شفا داد و ديگر هرگز درد چشم نكشيد پس رايت به دو داد .
و علي عليه السّلام چون در ميدان آمد سرور لشگر كفار در آن حصار مبارزى بود مرحب نام در مردانگى و شجاعت در اطراف شام و حجاز و يمن نام برده و هيچكس را با او قوت مقاومت نماند .
مرحب در برابر قلب لشگر آمد و گفت امروز امير لشگر شما كيست ؟
ايشان گفتند علي بن أبي طالب ابن عم محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، مرحب گفت دريغ كه ميشنوم مردى بس دلاور و شجاعست و امروز بدست من كشته خواهد شد .
علي عليه السّلام چون سخن او بشنيد از ميان قلب در برابر آمد و با هم برآويختند بعد از مقاومت بسيار و طعن و ضرب و گير و دار علي عليه السّلام ضربتى بر سر او زد چنان كه تا پشت اسب او را به دو بخش كرد ، آن بدبخت از اسب در افتاد لشگر اسلام تكبير گفتند كفار بيكبار روى بعلي نهادند علي عليه السّلام بسيارى از ايشان را بكشت و بقيه ايشان در حصار گريختند .
على عليه السّلام بر در حصار آمد و دست در حلقه او زد و از جاى بركند و بينداخت ، لشگر اسلام بيك بارگى در حصن رفتند و بسيارى از كفار بقتل آوردند و بسيارى را اسير كردند و خزاين و اموال خيبر مر اصحاب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 326
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٢٦