تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
با جمعى ديگر پيش او فرستادند كه اينجا بچه كار آمدهء چون قاصدان به خدمت رسول صلّى اللّه عليه و إله آمدند و پيغام گذاردند رسول صلّى اللّه عليه و إله فرمود : بعزم زيارت خانه كعبه آمدم مرا با قريش سر جنگ نيست . بديل و اصحاب او باز گشتند و جواب بقريش رسانيدند قريش سخن ايشان را باور نكردند و گفتند : كه ما محمّد را نگذاريم در مكه آيد زيرا كه قبايل عرب پندارند كه او به قوت و غلبه در مكه آمده و ناموس ما را زيان دارد باز عروة بن مسعود الثقفى را به خدمت رسول صلّى اللّه عليه و إله فرستادند تا احوال را بتحقيق معلوم كند عروة چون بيامد و تفحص كرد همان جواب داد ، او نيز باز گرديد و صورت حال باز گفت باور نكردند بر آن اتفاق كردند كه تا قوت مقاومت باشند نگذارند كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مكه رود . و پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله عثمان بن عفان عليه ما عليه و حراس بن اميه را پيش رؤساى قريش به مكه فرستاده بود تا مگر ايشان رخصت دهند كه او در مكه آيد و عمره بگذارد و باز گردد ، چون عثمان و حراس به مكه رفتند و پيغام گذاردند ايشان قبول نكردند و گفتند هرگز نگذاريم كه او كعبه را طواف كند ، و اگر شما را هوس طوافست برويد و طواف كنيد ، ايشان گفتند ما نيز با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم طواف كنيم انشاء اللّه تعالى . قريش از آن برنجيدند و هر دو را همان جا محبوس كردند خبر به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله رسيد كه قريش ايشان را بكشتند ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آن غمگين شد و صحابه را جمع كرد تا تجديد عهد كنند و با قريش بجنگ مشغول شود ، و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در زير درخت نشسته بود صحابه يكيك ميآمدند و بيعت تازه ميكردند اين آيه نازل شد كه
« لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ »
. چون قريش از تجديد بيعت وقوف يافتند بترسيدند و سهيل بن عمرو را بخواندند و گفتند اگر توانى برو و ميان ما و محمّد را صلح كن بقرار آنكه او امسال باز گردد و بعد از اين هرگاه كه خواهد بيايد و زيارت كند .