دريافت و بكشت ، و بعد ازو عكاشه در رسيد و دو تن از ايشان بكشت ، عيينه چون ديد كه برادرش را كشتند و پياپي سواران ميرسد گلهها را رها كرد و روى بگريز نهاد ، اما شتران را كه بيشتر بودند براند .
چون رسول صلّى اللّه عليه و آله برسيد ابن الاكوع گفت يا رسول اللّه اگر صد سوار با من بفرستى در پى ايشان ميروم و يكيرا از ايشان رها نكنم تا شتران تمام باز ستانم رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود ايشان اكنون به زمين عسفان رسيده باشند پس رسول يك شبانه روز آنجا مقام كرد و از آنجا باز گرديد .
و آن مقام را ذى قرد نام بود آن زن را كه عيينه برده بود چون شب در آمد بر شترى بنشست و بگريخت و بمدينه آمد و گفت يا رسول اللّه نذر كرده بودم كه اگر شتر مرا بمدينه رساند او را قربان كنم رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
بئس ما جزيتها ان اللّه نجاك بها ثم تنحرينها لا نذر في معصية اللّه و لا فيما لا تملكين إنما هي ناقة من إبلى فارجعى إلى أهلك على بركة اللّه .
غزو هفدهم [ غزاى بني المصطلق ]
غزاى بني المصطلق بود ، چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از غزو ذى قرد باز گرديد چند مدت اقامت كرد و در ماه شعبان سنه ست بغزو بني المصطلق بيرون شد و ايشان قوم بسيار بودند از بني خزاعه خانمان خود برداشتند و لشگر بسيار جمعكردند تا با رسول حرب كنند ، رسول صلّى اللّه عليه و آله چون بشنيد كه ايشان قصد مدينه دارند لشگر جمع كرد أبو ذر غفارى را بنيابت خود در مدينه بگذاشت و او با لشگر از مدينه بيرون آمد .
چون چند منزل برفت بديشان رسيد و ايشان از آمدن پيغمبر خبر نداشتند بر سر آبى فرود آمده بودند و فارغ نشسته ، چون لشگر ديدند سلاح در پوشيدند و بحرب مشغول شدند و عاقبت چون طاقت مقاومت نداشتند روى به هزيمت نهادند .
لشگر اسلام در پى ايشان برفتند و بسيارى را بكشتند و بسيارى را با