تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
بني قريظه را حصار كرد ايشان كس پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرستادند كه أبو لبانه « أبو لبابه خ » را پيش ما فرست ابو لبانه مسلمان بود و با ايشان خويشى داشت رسول صلّى اللّه عليه و إله اشاره فرمود تا برود چون ابو لبانه در قلعه رفت همه پيش او آمدند و بگريستند أبو لبانه را دل بر ايشان بسوخت بعد از آن با او مشورت كردند كه مصلحت ما چيست گفت : مصلحت آنست كه مسلمان شويد و خون و مال خود را نگاه داريد ايشان گفتند ما هرگز اين كار نكنيم أما اگر به حكم محمّد فرود آئيم و قلعه به دو تسليم كنيم چگونه باشد ، ابو لبانه هيچ نگفت اما دست بر گردن خود نهاد يعنى اگر چنين كنيد همه را بكشد ابو لبانه چون اين حركت كرد دريافت كه حطا بود و با رسول خيانت كرد و حق تعالى پيغمبر را از آن خبر داد آن جا كه فرمود :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ .
از خجالت پيش رسول نيامد و بمدينه رفت و خود را در ستونى از ستونهاى مسجد بست و گفت : تا حق تعالى توبهء من قبول نكند خود را از اين ستون باز نگشايم بعد از شش روز حق تعالى توبه او را قبول كرد و اين آيه فرستاد كه :
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
. چون بيست و پنج روز بر آن بگذشت و ايشان فرود نيامدند روز ديگر على عليه السّلام سلاح در پوشيد و بدر قلعه آمد و سوگند ياد كرد كه امروز تا قلعه نگشايم باز نگردم ايشان از آن بترسيدند و كس پيش پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرستادند و التماس كردند تا ايشان را امان دهد كه به زير آيند و قلعه بسپارند و هر حكمى كه ( ج 20 )