تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
غالب شويم گويند قريش و ديگران قبايل كردند و اگر مغلوب شويم خود ننگى بدتر از آن چه خواهد بود . بنو قريظه بقلعه رفتند و گفتند : زاد ما به آخر رسيد و چهار پايان ضعيف شدند و اگر دو روز ديگر اينجا توقف افتد همه هلاك شوند ، ايشان گفتند راست ميگويد و دل بر آن نهادند كه باز گردند و پيش ابو سفيان رفتند و همين تقرير كردند ، و او نيز پشيمان شد و كس پيش بني قريظه فرستاد كه بيائيد تا جنگ كنيم و گرنه ما باز گرديم شما دانيد و محمّد ، ايشان گفتند فردا روز شنبه است ما پس فردا پيش شما آئيم في الجمله اختلافى و ترسى در ميان ايشان افتاد چون شب در آمد بادى عظيم برخاست چنان كه خيمه‌هاى ايشان را بسوخت و بينداخت ، و ديگهاى ايشان را كه طعام مىپختند پر خاك كرد و هيچيك از ايشان ديگرى را نميشناختند على عليه السّلام بر لب خندق آمد و آواز داد كه اى ابو سفيان و اى دليران غطفان امشب از دست من جان كجا خواهيد برد ، آشوب در ميان ايشان افتاد هر چه داشتند همانجا بگذاشتند و روى بهزيمت نهادند ، چون روز شد لشگر اسلام بيرون رفتند و غنائم بسيار جمع كردند و شادىها نمودند
« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ »

غزو چهاردهم [ غزاى بني قريظه ]

غزاى بني قريظه بود ، چون رسول صلّى اللّه عليه و إله از غزوه خندق فارغ شد سلاح از خود باز كرد و نماز پيشين بگذارد جبرئيل عليه السّلام نازل شد و گفت : حقتعالى ميفرمايد كه چون بني قريظه عهد بشكستند و با كفار قريش و غطفان يكى شدند هم امروز بايد كه برنشيني و قمع ايشان كنى كه ايشان اكنون بواسطهء آنكه عهد بشكستند پيوسته از تو بترسند و غدر انديشند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على عليه السّلام را طلب كرد و رايت به دو داد و فرمود : كه تا لشگر همه برنشيند و بيرون روند چنان كه نماز ديگر پيش قلعه بنو قريظه گذارند و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ابن مكتوم را بنيابت خود در مدينه بگذاشت و با لشگر بيرون آمد و قلعه
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 319 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي