و كفي بجهنم سعيرا .
پس قريش به ترتيب لشگر مشغول شدند و ايشان به طرف يمن رفتند و با قبيله غطفان كه با پيغمبر دشمنى هر چه تمامتر مىورزيدند آنچه با قريش گفته بودند تقرير كردند ؛ قوم غطفان گفتند فرمان بريم لشگر ترتيب داده با ايشان بيرون آمدند و همچنين با جمله قبايل عرب به گرديدند و لشگر بسيار جمع كرده به مكه آمدند .
قريش چون ديدند كه لشگر بسيار جمع شدند ايشان نيز با لشگر خود بيرون آمدند و باتفاق روى بمدينه نهادند ، چون بنزديك مدينه رسيدند لشگر يهود كه در آنحوالى بودند از بني قريظه و غيرهم كه با رسول عهد داشتند از عهد و ميثاق برگشتند و بديشان پيوستند چنان كه بيست هزار سواره و پياده جمع شدند .
و رسول صلّى اللّه عليه و إله چون بيشتر از احوال ايشان وقوف يافته بود مهاجر و انصار را جمع كرد و گفت : هر چند حق تعالى مرا وعده داده است كه دين من بر همه اديان غالب شود و ديگر كس را بر من ظفر نخواهد بود ، ليكن چون دشمنان بسيارند شايد چون ما را با قومي محاربه كنند قومى ديگر قصد مدينه كنند و گزندى رسانند و صواب آنست كه مدينه را بخندقي استوار كنيم تا دشمنان كيد نتوانند كرد .
ايشان گفتند كه رأى همين است كه فرمودى و باتفاق بكندن خندق مشغول شدند ، و رسول صلّى اللّه عليه و إله خود نيز بدان قيام مىنمود تا زودتر به آخر رسيد ، همين كه خندق تمام شد لشگر كفار رسيد و بر در مدينه فرود آمدند .
رسول صلّى اللّه عليه و آله چون آنحال مشاهده كرد لشگر اسلام را ترتيب داد تا سه هزار سواره و پياده در برابر ايشان بر كناره خندق فرود آمدند ، و سعد بن معاذ و سعد بن عباده را كه با بني قريظه خويشى داشتند پيش ايشان فرستاد تا از احوال ايشان واقف شوند .
چون هر دو ببني قريظه رسيدند ديدند كه ايشان لشگر بسيار جمع كرده
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣١٧