تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
. پس غطفان همان شب بگريختند و به طرف يمن رفتند ، و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آنجا باز گرديد و بمدينه آمد .

غزو سيزدهم [ غزاى خندق ]

غزاى خندق بود ، روايت چنانستكه جمعى از رؤساى يهود مثل سلام بن ابي الحقيق وحى بن اخطب و كنانة بن ربيع و غيرهم اتفاق كردند بدانكه پيش قريش و ديگر قبيله‌هاى عرب روند و لشگر بسيار جمع كنند و بيكبار بمدينه آيند و اهل اسلام را براندازند و مدينه را خراب كنند . و اول به مكه رفتند و با قريش گفتند محمّد به دشمنى شما و ما بيرون آمده ميخواهد همه را براندازد و جهان بدست فرو گيرد پيش شما آمديم تا لشگر خود جمع كنيد و ما بقبايل عرب رويم و ايشانرا بزر و مال بفريبيم و لشگر گران جمع كنيم و باتفاق روى بمدينه نهيم و لشگر خود را كه در مدينه و حوالى مدينه مقام داشتند و از دست محمّديان هميشه در زحمت‌اند همه را ساز دهيم و برنشانيم و به جملگى مدينه را حصار كنيم و از آنجا نرويم تا كار محمّد و اصحاب او را آخر نكنيم . قريش چون آنسخن به شنيدند خرم شدند و شادى كردند ، بنابر آنكه اين جماعت مهتران يهود بودند و در حوالى مدينه مقام داشتند و بر احوال اهل مدينه مطلع بودند پس قريش از ايشان پرسيدند كه شما اهل كتابيد و احوال محمّد را مىدانيد دين ما بهتر است يا دين محمّد ؟ ايشان گفتند دين شما حق است و دين محمّد باطل قريش از اين سخن شاد شدند حق تعالى پيغمبر را از آنحالت خبر داد في قوله تعالى :
« أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ
وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا
هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا ، أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ »
إلى قوله