غزو دهم [ غزاى دومة الجندل ]
غزاى دومة الجندل بود ، چون رسول صلّى اللّه عليه و آله از غزوه بدر الاخر باز گرديد در مدينه مقام كرد تا ماه ذو الحجه بگذشت بعد از آن بعزم غزاى دومة الجندل بيرون آمد ، چون منزلى چند برفت آن قوم را خبر شد و از آنجا بگريختند و بكوهها رفتند ، رسول صلّى اللّه عليه و آله چون از گريختن ايشان وقوف يافت باز گرديد و بمدينه آمد
غزو يازدهم [ غزاى بنو النضير ]
غزاى بنو النضير است ، و سبب اين غزو آن بود كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عمرو بن اميه را بمهمي بجانب نجد فرستاده بود چون عمرو از آنجا باز گرديد دو كس را از قبيلهء بني عامر بكشت چون ايشان با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هم عهد بودند خواست ديهء آن دو كس پيش ايشان فرستد و رضاى ايشان حاصل كند پس با تنى چند از صحابه برخاست و پيش بنو النضير رفت تا ايشان او را بديه آن دو كس مدد كنند
و بنو النضير يهود بودند اما با پيغمبر عهد داشتند چون پيغمبر صورت حال با ايشان بگفت قبول كردند كه مدد كنند و از پيش او برخاستند تا آنچه دست دهد جمع كنند و برسانند با يكديگر گفتند ما هرگز محمّد را چنين بخلوت نيابيم مصلحت آنست كه او را هلاك كنيم و خلق را از شر او باز رهانيم
در حال جبرئيل فرود آمد و او را از مكر ايشان خبر داد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آنجا برخاست و اصحاب را در آنجا بگذاشت و او خود تنها روى بمدينه نهاد ، چون ساعتى بگذشت و پيغمبر باز نيامد ايشان بطلب او بيرون آمدند از حال او تفحص نمودند يكى گفت من او را به راه ديدم كه بمدينه ميرفت ايشان بشتافتند تا برسول صلّى اللّه عليه و آله پيوستند و پرسيدند يا رسول اللّه چرا تنها باز گشتى ؟ فرمود : جبرئيل مرا خبر داد كه بنو النضير قصد تو ميكنند من تنها برخاستم تا ايشان گمان نبرند كه من از آنجا بيرون خواهم آمدن
پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمدينه آمد و لشگر جمع كرد بغزو بني النضير آمد ، و قلعهء ايشان را مدتى حصار كرد تا بتنگ آمدند ، و حقتعالى هيبتى و ترسى