در دل ايشان انداخت كس پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرستادند كه ما قلعه را به تو تسليم ميكنيم ما را امان ده تا آنچه توانيم برداشتن با خود برداريم و بهر طرف كه خواهيم بيرون رويم
رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امان داد ايشان هر چهارپائيكه داشتند جمله را بار كردند و با زن و فرزند از آنجا بيرون آمدند ، بعضى به طرف شام رفتند و بعضى بخيبر و از ايشان دو تن مسلمان شدند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بفرمود تا مالهاى ايشان كه باقى مانده بود جمع كردند و بر مهاجران قسمت كردند ، و انصار را آنجا نصيب نداد ايزد تعالى در احوال غزو بني النضير سورة الحشر فرو فرستاد .
غزو دوازدهم [ غزاى ذات الرقاع ]
غزاى ذات الرقاع بود ، روايت چنانستكه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از غزو بني النضير فارغ شد ربيع الاخر و جمادى الاول در مدينه مقام كرد و بعد از آن لشگر كشيد و به قصد اهل نجد بيرون آمد و ابو ذر غفارى را به نيابت خود در مدينه بگذاشت .
چون لشگر بذات الرقاع رسيد لشگر بسيار از غطفان آنجا بودند سلاح بر داشتند و در برابر لشگر رسول صلّى اللّه عليه و آله آمدند أما جنگ نكردند ، چون وقت نماز در آمد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نماز خوف بگذارد و يكى از لشگر غطفان دعوى كرد كه من بروم و محمّد را هلاك كنم ، آنقوم او را بآمال و نعمت بسيار قبول كردند .
او بيساز و سلاح در ميان لشگر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و فرصت نگاه ميداشت تا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را بخلوت دريافت شمشيرى پيش رسول نهاده بود برداشت و از نيام بيرون آورد و خواست تا برو زند در حال در روى در افتاد ، چون برخواست باز قصد كرد باز بيفتاد ، بار سيم برخواست و همين كه قصد كرد لرزه بر اعضاى او افتاد چنان كه شمشير از دستش بيفتاد .
او همچنان ترسان و لرزان تا پيش قوم غطفان رفت و ايشانرا از آنحال خبر داد ، پس حق تعالى بر مسلمانان منت نهاد بدانكه رسول صلّى اللّه عليه و آله را از مكر آنكافر نگاه داشت و اين آيه فرستاد كه :