حباب بن المنذر به خدمت رسول آمد و گفت اگر در اين موضع بوحى و حكم خدا فرود آمدى سمعا و طاعة ، و اگر نه مصلحت چنانستكه بفرمائى تا لشگر نقل كنند و نزديك دشمن فرود آيند چنان كه چاههاى بدر همه از بالاى ما باشد و بفرماى آن چاهها كه بالاى لشگر باشد همه را سر بپوشانند چنان كه دشمن بدان راه نبرد و سر چاهى حوضى بزنند و پر آب كنند تا چون مصاف گرم شود ما را آب معد باشد .
رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رأى او صواب شمرد و بفرمود تا همچنان كنند ، پس سعد بن معاذ كه رئيس انصار بود به خدمت رسول آمده گفت يا رسول اللّه اگر دستورى دهى از براى تو بر سر آب تختى ساز دهيم و چند شتر نيكو از ميان شتران برگزينيم تا پيش تو معد باشد و اگر بر ما شكستى آيد با تنى چند از صحابه برنشينى و به مدينه روى چه اگر باشد همه كشته شويم و چون تو بسلامت باشى در اسلام خللى نيابد ، و زنان و فرزندان ما چون ترا بينند از كشتن ما انديشه نكنند چه ايشان حيات ترا از حيات ما دوستتر دارند .
رسول چون آن سخن بشنيد او را دعا كرد و فرمود تا همچنان كردند كه او گفت پس روز ديگر قريش خود را بياراستند و برنشستند و در برابر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمدند و خود را برو عرضه كردند و عجب و تكبر مينمودند .
رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون ايشان را بدآنحالت بديد دست برداشت و گفت : اللهم ان قريشا قد اقبلت بخيلائها و فخرها تحادك و تكذب رسولك اللهم نصرك الذى وعدتنى اللهم نصرك الذى وعدتني .
پس جمعى از قريش قصد كردند تا از حوض رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آب خورند صحابه بر ايشان حمله بردند و همه را بگرفتند و هلاك كردند ، مگر حكيم بن حزام « حذام » كه او در حال مسلمان شد .
لشگر قريش چون چنان ديدند دست بتيغ بردند و اول كسى كه از ايشان در ميدان آمد اسود بن اسود بود كه به مردى و شجاعت در ديار عرب شهرت يافته بود بلات و عزى
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 305
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٠٥