و لشگر قريش بنزديك رسيد جماعت مهاجر و انصار را بخواند ، و فرمود چون ابو سفيان گريخت و لشگر قريش رسيدند راى شما چيست اگر مراجعت مصلحت است ما نيز باز گرديم ايشان باتفاق گفتند هر آنچه حق فرمايد پيش گير تا جان سپارى كنيم و سوگندها ياد كردند كه اگر بفرمائى تا خود را در آتش اندازيم يا در دريا غرق شويم فرمان بريم .
رسول صلّى اللّه عليه و إله چون سخن ايشان بشنيد ايشان را دعا كرد و فرمود حق تعالي مرا بظفر وعده داده است و وعده او خلاف نباشد .
گويند ابو سفيان قافله را از راه بدر بگردانيد قاصدى پيش لشگر قريش فرستاد كه ما بسلامت به مكه رفتيم شما نيز باز گرديد تا نوبتى ديگر لشگر ترتيب داده بجنگ محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رويم قاصد چون برسيد قريش عزم مراجعت كردند .
ابو جهل بلات و عزا سوگند ياد كرد كه باز نگردم تا بسر چشمه بدر نروم و سه روز آنجا اقامت نكنم اگر ما از اينجا باز گرديم قبايل عرب ما را سرزنش كنند كه ايشان از محمّد گريختند .
جهيم بن الصلت برخاست و گفت صواب آنست كه باز گرديم زيرا كه من دوش بخواب ديدم كه سوارى بيامد و مهار شترى در دست گرفته و آواز داد كه عتبه و شيبه و ابو جهل بن هشام و امية بن خلف را كشتند و تمام سروران قريش را كه با لشگر بودند همه را نامبرد و گفت فردا همه را خواهند كشت و بعد از آن تيغ بركشيد و بر سينه آن شتر زد و خون از آن شتر روان شد چنان كه بهر خيمه پاره از آن خون برسيد .
ابو جهل چون اينسخن بشنيد گفت پيغمبرى ديگر از قريش باديد آيد و از آنجا برنشست و روى ببدر نهاد و بعدوه قصوى فرود آمد و رسول صلّى اللّه عليه و آله بعدوه دنيا فرود آمده بود چنان كه قرآن مجيد بدان ناطق است و از آنجا بر نشست و بسرچشمه بدر فرود آمد .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 304
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٠٤