سوگند ياد كرد كه بروم و حوض محمّد را خراب كنم ، چون نزديك رسيد حمزه رضى اللّه عنه در برابر او آمد و با او جنگ كرد و بعد از مقاومت بسيار او را از اسب در انداخت و هلاك كرد .
و بعد ازو عتبة بن ربيعه و برادرش شيبه و پسرش وليد كه در ميان لشگر قريش از ايشان بزرگتر كس نبود از ميان صف بيرون آمدند و مبارز خواستند ، سه تن از جوانان انصار بيرون آمدند با ايشان مصاف كنند عتبه و شيبه آواز دادند كه اى محمّد همسران ما را بيرون فرست رسول صلّى اللّه عليه و آله بفرمود تا حمزه و علي و عبيدة بن الحارث بيرون رفتند و با ايشان برآويختند و آخر الأمر هر سه را هلاك كردند .
لشگر قريش چون آنحالت بديدند بيكبار حمله كردند و عدد ايشان بسيار بود چنان كه بهر يك از مسلمانان ده كافر بيش بودند رسول دست بدعا برداشت و گفت خداوندا در روى زمين اين قومند كه به تو و پيغمبر تو ايمان آوردند و ترا ميپرستند ايشان را نصرت كن .
ايزد تعالى دعاى او مستجاب گردانيد و جبرئيل را با پنج هزار فرشته بمدد فرستاد و اهل اسلام را نصرت داد چنان كه هفتاد تن را از رؤساى قريش بكشتند و هفتاد تن را اسير كردند .
و نقل آن چنانستكه هر كرا صحابه قصد ميكردند پيش از آنكه به دو رسند ديدند كه سر او جدا بود ، و عبد اللّه بن عباس گفت ملائكه جهة مدد و كثرت عدد در غزوات بسيار حاضر شدند أما در هيچ غزو به خود حرب نكردند الا در بدر .
پس چون مسلمانان از مصاف فارغ شدند رسول صلّى اللّه عليه و آله بفرمود تا چاهى به كندند و كشتگان قريش را جمله در آنچاه انداختند ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر سر آن چاه رفت و گفت : يا أهل القليب هل وجدتم ما وعد ربكم حقا ؟ فانى قد وجدت ما وعدني ربي حقا ، فقال المسلمون : يا رسول اللّه أتنادى قوما قد حتفوا ( دفنوا ) ؟ فقال : ما أنتم بأسمع مما أقول منهم و لكنهم لا يستطيعون أن يجيبونى .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٠٦