زنده است و به خود دعوى نبوت كرد و در حق تعالى غلو كرده گفت : حق تعالى جسميت اعضاى او بر مثال حروف هيجا است و بر سر او تاجيست از نور ، و اول چيزى كه او بيافريد ظل نور محمّد و علي بود ، و آن امانت كه بر آسمان و زمين عرض كرد و ايشان ابا نمودند منع امامت علي بود كه ايشان از منع آن ابا نمودند ، و أما چون بر آدميان عرض كرد عمر و ابو بكر را بر آن داشت كه تا او تحمل آن امانت كه منع امامت عليست كرد و ظلوم و جهول او را خوانند .
منصوريه تبع أبى منصور العجلي كه در اول نسبت خود به محمّد الباقر كرد و چون محمّد ازو تبرا نمود و از پيش خود براند او به خود دعوى امامت كرد ، و مذهب او آنست كه علي بر آسمان رفت و حق را به ديد و حق تعالى دست بر سر او بماليد گفت اى فرزند بر زمين رو و خلق را دعوت كن ، و او را كشف ساقط خواند و گفت : بهشت مردى است كه خلق را بموالاة علي دعوت مىكند ، و دوزخ مردى است كه خلق را بمعادات او دعوت مىكند ، و اول كسى كه حق تعالى بيافريد مسيح بود بعد ازو علي عليه السّلام .
خطابيه تبع ابي الخطاب محمّد بن الا جذع در اول به امامت صادق عليه السّلام قائل بود ، چون صادق به واسطه غلو از او تبرا نمود و از پيش خود براند او به خودى خود دعوى امامت كرد ، و گفت : أئمه در أول پيغمبرانند و بعد از آن بمرتبه الهيت رسند ، و گفت : صادق و آباء او پسران خدايند و الهيت نوريست در نبوت و نبوت نوريست در امامت
كياليه تبع أحمد الكيال از داعيان أهل بيت بود و بعد از آن به خود دعوى امامت كرد و گفت : قائم اوست و أباطيل و مزخرفات بسيار تصنيف كرد
هشاميه تبع هشام بن الحكم و او در اول از متكلمان شيعه بود ، و بعد از آن دعوى كرد كه ميان صانع و مصنوعات بايد كه مشابهتى باشد و إلا برو دلالت نكردندى ، و گويند كه گفته است : كه حقتعالى هفت شبر است از اشبار خود و در مكانيست مخصوص و متحرك و حركت او فعل اوست
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 279
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢٧٩