جبائى بود ، و اختلاف ميان پدر و پسر در مسأله حال است و مسأله صلاح و اصلح و امتياز ايشان از أصحاب خود بده مسأله است و معتزله بصره ايشانند .
قضويه تبع قاضى عبد الجبار .
ابو الحسنيه تبع أبو الحسن بصرى كه أعلم أصحاب معتزله بود و تنقيح مذهب اعتزال او كرده است و در اصوليين ازو معتبرتر نبودهاند .
اما جبريه
جمعىاند كه ايشان قائلند بدانكه افعال بندگان بجبر است و انسان را در افعال ارادت و قدرت نيست و ايشان سه گروهند :
جهيميه تبع جهيم بن صفوان و او بجبر محض قائل بود ، و در نفى صفات او با معتزله موافقت نمود ، و در آخر عهد بنى اميه در مرو كشته شد .
نجارية تبع حسن بن محمّد النجار در نفى صفات با معتزله موافقت كرد و در مسألهء خلق أفعال با صفاتيه .
ضراريه تبع ضرار بن عمرو و او نفى قدرت حادثه و تاثير آن كرد و گفت :
خدا عالم و قادر است بمعنى آنكه جاهل و عاجز نيست .
اما صفاتيه
سه طايفهاند :
اشعريه تبع أبي الحسن على بن إسماعيل الاشعرى كه منتسب است بابي موسى الاشعرى صحابى ، و او نيز مذهب جبر داشت ، و نقلست كه روزى او را با عمرو بن العاص مناظره افتاد عمرو بن العاص گفت : إن اجد أحدا خاصم اليه ربى ، أبى موسى گفت أنا ذلك المتحاكم ، عمرو گفت بر من چيزى تقدير مىكند و مرا بدان عذاب مىكند ، أبو موسى گفت آرى ، عمرو گفت چرا ؟ أبو موسى گفت جهت آنكه او ظلم نكند عمرو خاموش شد ، و أبو الحسن در اول شاگرد جبائى بود و بعد از آن ازو اعراض كرد و با أصحاب عبد اللّه بن سعيد كلابى پيوست ، و در اثبات صفات قديمه مذهب او اختيار كرد ، و انكار حسن و قبح عقلى كرد ، و گفت : عقل بيش از