تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
امساك كردند ، و بعبادت آفتاب و ماه فرمودند و بعضي از ايشان به تناسخ قائل شدند . و چون دين يا معرفتست يا عبادت و اختلافيكه ميان أهل اسلام واقعست يا در اصول بود يا در فروع ، پس هر بحثي كه عايد بود با توحيد و عدل و اثبات صفات لايقه بباري تعالى و نفى آنچه نشايد و تميز ميان صفات ذات و صفات افعال و از قضا و قدر و وعد و وعيد و تحسين و تقبيح و اثبات نبوت و امامت و حشر و نشر و خير و شر و آنچه راجعشود با مذكورات آن را اصول خوانند و هر چه راجعشود با احكام شرعى و مسائل فقهى آن را فروع خوانند . اما اهل اصول اسلام هفت گروهند : معتزله ، جبريّه ، صفاتيه ، خوارج مرجيه ، وعيديه ، شيعه

اما معتزله

پانزده فرقه‌اند واصليه تبع أبى حذيفه و اصل بن عطاء و او در اول شاگرد عبد اللّه بن محمّد الحنيفه « الحنفيه خ » بود و اين طايفه را حسنيه نيز خوانند جهة آنكه و اصل در ايام عبد الملك ابن مروان پيش حسن بصرى هم تحصيل كرد ، و روزى شخصى پيش حسن آمد و گفت : جمعى از اهل عصر ما تكفير اصحاب كباير ميكنند و كبيره را كفر ميخوانند و بگوشه چشم اشارت بواصل بن عطا كرد ، و جمعى ديگر گويند كبيره مبطل ايمان نيست صواب كدام است ؟ و اصل پيش از آنكه حسن در جواب گويد گفت : من صاحب كبيره را مؤمن مطلق نخوانم ، و كافر مطلق نيز نگويم ، بل هو فى منزلة بين المنزلتين ، و برخاست و از مجلس درس بيرون رفت و پشت باسطوانه مسجد بازداد و هر چه در جواب مرجيه گفته بود تقرير كرد ، حسن گفت اعتزل عنا و اصل ، و از آن وقت اين نام بر ايشان ماند هذيليه أصحاب و تبع ابى الهذيل بن همدان العلاف بود ، او شاگرد عثمان ابن خالد ، و عثمان شاگرد و اصل بن عطا چون مأمون كتب فلاسفه را اظهار كرد