تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
چهارم آنكه چون سجده نكردم و گفتم من سجده نكنم إلّا ترا چرا مرا لعنت كرد . پنجم آنكه چون لعنت كرد چرا مرا مجال داد كه در بهشت روم و آدم را بوسوسه مغرور كنم تا گندم خورد و او را از بهشت بيرون كند ششم آنكه چون قادر بود بر آنكه آدميان را چنان آفريند كه هيچكس ايشانرا نتواند فريفتن و وسوسه كردن تا ايشان بطاعت و معرفت او چنان كه ميخواست مشغول شوند ، چرا نيافريد و از چه روى مرا بر ايشان پوشيده گردانيد و مسلط كرد تا ايشانرا فريبم حكمت در اين چه بود هفتم آنكه چون لعنت كرد و من از وى مهلت طلبيدم چرا مرا تا روز قيامت مهلت داد و چون بر هلاك من في الحال قادر بود و صلاح خلق در آن چرا همان دم هلاك نكرد . و هر چند كه جواب اين شبهات بسيار است أما آنچه در شرح انجيل آمده است اينست كه چون او شبهات خود را ادا كرد حقتعالى وحى كرد بملائكه كه بگوئيد تو اگر آنچه در اول گفتى كه من مسلم داشتم كه او پروردگار عالميانست و هيچ آفريده را بر او سؤال نرسد از سر صدق بودى بچون و چرا مشغول نميشدى و از سر حكمت او سؤال نميكردى . و چون بحقيقت تأمل افتد معلوم شود كه جميع آراء و مذاهب باطله و أهوا و اعتقادات مختلفه ازين كلمات باديد آمد ، و عموم اختلافات با تغاير عبارات و تباين طرق و اشارات به اين شبهات راجع باشد ، و عقلا با سر هم هر چند متفق‌اند اندر آنكه اين عالم را از صانعى ناگزير است أما در كميت آن صانع و كيفيت صدور اثر ازو و صفات سلبى و اضافي خلاف كرده‌اند ، و مجموعه ايشان دو گروهند چه اگر بشريعتى و ملتى منسوب باشند ايشان را ارباب ديانات و ملل خوانند ، اگر نه أهل أهوا و نحل و ارباب ملل چهارند : اهل اسلام ، و يهود ، و نصارى ، و مجوس چو ايشان را هر چند كتاب نيست أما شبه كتاب هست
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 265 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي