دوم آنكه اديان انبياء پيشين در معرض نسخ و زوال و تبدل و انتقال بود ، و امضاء احكام آن على الدوام بر وارث و غيره لازم نه بخلاف دين محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه تا آخر الزمان بتغيير دول و تقلب دوران تغير در آن صورت نمىبست و بر متابعان او لازم كه اخذ آن از خاندان او كنند چنان كه فرمود : إنى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا أبدا ، لا جرم در صلوات ذكر ايشان بذكر او مقرون شد .
سلطان چون اين تقرير فرمود فضلا بجميع زبان بتحسين و ثنا بگشودند و از حسن و تقرير و ذكاى او تعجب نمودند .
و همچنين روزى كه در ايوان بزرگ در سلطانيه تخت سلطنت را بانواع جواهر و لآلى بياراستند و تمامت خواتين و شاهزادگان و امرا و ملوك جهان بتهنيت حاضر شدند ، او بر بالاى تخت رفت و بزيب و زينت و آئين پادشاهي و عظمت تامل كرد ، و از تخت به زير آمد و سر بر زمين نهاد ، و گفت : خداوندا عظمت و پادشاهى تراست و بنده از همه بندگان تو كمتر اما چون تو كلاه عزت بر سر او نهادى او كه باشد كه بدان التفات نكند .
و از فوايد او رساله ترتيب دادهاند اين چند كلمه از آنجاست :
پادشاهى كسى را سزد كه آزاد مردانرا بنيكى بنده تواند كرد و بندگان را به كرم آزاد ، جامهء كه هرگز كهنه نشود نام نيكست و آرايشى كه بر مرد و زن نيك آيد راستى .
شربتي كه هر كه بياشامد هرگز نميرد علم خداشناسى و خود شناسى است .
عالمترين مردم آنست كه علم او را از ناكردني باز دارد ، و عاقلترين آنكه بر قهر و شهوت و غضب قادر باشد .
شهوت شرابى خوشست و ليكن هر كه بسيار خورد زود هلاك شود .
عشق بلا و زحمتى است كه مردم از آن بگريزند و به زور در آن
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢٦٠