تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
چنان كه حق تعالى از او حكايت كرد :
« قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنِي مَلِيًّا »
ابراهيم گفت :
« سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي »
چون در شما سخن اثر نميكند و مرا طاقت آن نيست كه بدآنچه شما ميكنيد صبر كنم از شما و آنچه شما ميپرستيد دورى كنم
« أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ »
و از ميان ايشان بيرون رفت ، و هفت سال در كوه و بيابان بود چون مادرش شب و روز مىگريست آزر جمعى را به طلب ابراهيم فرستاد تا او را به خانه آوردند . ابراهيم باز بقرار سابق نكوهش بتان ميكرد تا آزر در گذشت ابراهيم فرصت ميطلبيد تا بتانرا خراب كند ، روزى خلق شهر بواسطهء عيدى كه ايشانرا بود بصحرا رفتند ابراهيم خود را بيمار ساخت و از راه باز گرديد و تبرى برداشت و در بت خانه رفت و همه را خراب كرد مگر بت بزرگرا كه تبر بر گردن او نهاد ، و از آنجا بيرون رفت ، چون از صحرا بازگشتند و در بت خانه آمدند و آن حال را مشاهده كردند در جستجوى آن افتادند كه اين كار را كه كرده باشد ، يكى از ايشان گفت ابراهيم پيوسته بتانرا نكوهش كردى امروز بهانه كرد كه رنجورم و از راه باز گرديد همانا او كرده باشد . پس قوم بدر سراى نمرود رفتند و صورت حال عرضكردند ، نمرود گفت :
« فَأْتُوا بِهِ عَلى أَعْيُنِ النَّاسِ »
يعنى من پيش از آنكه گناه ثابت نشود او را عذاب نكنم او را بياريد اگر گواه باشد در برابر او گواهى دهد ، ابراهيمرا حاضر كردند يكى از ايشان گواهى داد كه آنكار ابراهيم كرد ، و نمرود گفت من به يك گواه حكم نكنم چون عاجز شدند از ابراهيم پرسيدند كه :
« أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ »
گفت :
« بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ »
گويند چون ابراهيم اينسخن بگفت مردم در تردد افتادند و بيشتر از بت پرستى ابا نمودند ، نمرود بترسيد و گفت شما بيك سخن از دين خود برميگرديد من او را هم اكنون بسوزانم ، و بفرمود تا هيزم بسيار جمع كردند و آتش در آن