تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
ايزد تعالى دعاى او را مستجاب گردانيد و فرمود كه درخت ساج بنشان تا چون بزرگ شود من ايشانرا هلاك كنم ، نوح دانستكه مدت چهل سال ايشان را مهلت است چه درخت ساج بچهل سال تمام مىشود ، پس درختان بنشاند و ايشان را از آمدن عذاب خبر داد ايشان گفتند :
« يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ »
. چون درختان بزرگ شدند ايزد تعالى به دو وحى كرد كه آندرختانرا ببر و از آن كشتى ترتيب ده كه من ايشان را به آب هلاك ميكنم ، نوح بامر حق بساختن كشتى مشغول شد و آن قوم بر وى ميخنديدند و فسوس ميداشتند تا كشتى تمام شد . و گويند آن كشتى بدرازى هزار و دويست ارش بود و به پهنا شصت و سه طبقه بود طبقهء زيرين از براى چهار پايان ، و طبقهء وسطى از براى آدميان ، و طبقهء عليا از براى مرغان ، پس نوح چون دانست كه عذاب رسيد در كشتى نشست و فرمود تا فرزندان و جمعى كه به دو ايمان آورده بودند در كشتى نشستند ، و زن او با يك پسر كه نام او كنعان بود و بقولى يام و بقولى برتاطل با او مخالفت كردند و در كشتى نرفتند نوح گفت :
« رَبِّ نَجِّنِي وَ
مَنْ مَعِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ »
پس آب از آسمان بباريد و از زمين بر جوشيد چندانكه حق تعالى فرموده بود :
« فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ ، وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً فَالْتَقَى الْماءُ عَلى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ ، وَ حَمَلْناهُ عَلى ذاتِ أَلْواحٍ وَ دُسُرٍ »
و كشتى بر سر آب بايستاد و هر جانورى كه بر روى زمين بود هلاك شد و كشتى بعد از شش ماه دهم محرم بر سر جودى بايستاد ، و نوح با هشتاد تن از كشتى بيرون آمد و آنجا دهى ساخت كه آن را قرية الثمانين خوانند ، و گويند كه اول دهى كه در جهان ساختند آن بود ، و از آن هشتاد تن سه پسر نوح بودند و باقى از اولاد شيث . و در بعضي از كتب تواريخ چنان استكه آن جمع نيز كه با نوح در كشتى