بميرانيد و باز در حال زنده كرد و به حكم
« وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا »
بر آسمان برد و هنوز زنده است و خواهد بود ، و آنچه حقتعالى فرمود
« وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ »
اشاره بدوست
و متوشلخ را حقتعالى صحت بخشيد و بعد ازو بجاى او نشست و بتدبير امور اولاد آدم مشغول شد و او را فرزندان بسيار شدند چنان كه عدّ ايشان متعذر بود ، و در هيچيك از ايشان استعداد خلافت نديد چون عمرش بنهصد سال رسيد پسرى در وجود آمد او را الملك نام نهاد و تربيت كرد و در حال حياة خود او را وليعهد گردانيد و بعد از آن نود سال ديگر بزيست و بدار بقا پيوست
پس الملك بن متوشلخ بجاى او بنشست و مردمان را بتوحيد و عبادت حق دعوت ميكرد و از بتپرستيدن باز ميداشت ، چون عمرش بهفصد و هشتاد و دو سال رسيد از دنيا رحلت كرد
پس نوح على نبينا و عليه السّلام كه پسر او بود بجاى او نشست ، و از عبد اللّه بن عباس روايتست كه چون او به چهار صد و هشتاد سال رسيد حقتعالى او را رسالت داد و بكافهء خلق فرستاد همچو محمّد صلّى اللّه عليه و إله را : و مدت عمر او نهصد و پنجاه سال بود چنان كه حقتعالى فرمود :
« فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً »
و بروايتى صد و بيست سال خلق را به حق دعوت كرد و در آن مدت پيش از هشتاد تن نگرويدند ، و در ايذاى او مبالغه مينمودند چنان كه او را از شهر بيرون كردند ، و از آن جمله تحمل كردى و گفتى خدايا ايشان را هدايت بخش و بدانچه با من ميكنند ايشان را مؤاخذه مكن
و ايشان تا بحدّى در مخالفت و عداوت او مبالغه مينمودند كه هر فرزندى كه به حد تميز رسيدى پيش نوح بردندى ، و او را به دو نمودندى و گفتندى اين مرد دروغ گوى و جادوگر است زنهار به دو نگروى و بقول او التفات نكنى ، و اگر ترا فرزندى آيد همين وصيت كنى تا مقاسات او بغايتى رسيد كه صبر و تحمل را مجال نماند
پس بر خداى تعالى بناليد و گفت :
« رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً »