و حكما گويند جميع حكمتها از الهى و طبيعى و رياضى همه برو نازل شد و خواص أشياء او اظهار كرد و او را اغاثاديمون خوانند و او از تمامت فرزندان آدم زيركتر و داناتر بود ، و پيوسته خلق را به حق دعوت كردى و اكثر اوقات بعبادت و رياضت مشغول بودى ، و بيشتر سير پسنديده و اخلاق حميده و طريق معاشرت و تدبير معاش و اساس ترك و تجريد و توكل و طهارت ظاهر و باطن ازو ظاهر شد
و گويند تمامت وحوش و طيور با او انس داشتندى و با آنكه رياست اولاد آدم به دو مقرر بود هرگز آزارى ازو به هيچ مخلوقى نرسيد ، و در بعض كتب تواريخ آمده كه او پسر ملخا بن آدم است و أصحاب قصص اين قول را درستتر اعتبار نهند او بيشتر اوقات در مكّه بودى ، چون عمرش به نهصد و دوازده سال رسيد و آثار ضعف در خود بديد أنوش را كه فاضلترين فرزندان او بود وصى گردانيد و رياست اولاد آدم را بامر حق به دو تفويض كرد ، و زمام امور سياست در قبضه تصرّف او نهاد
و چون بدار بقا پيوست انوش او را در پهلوى آدم دفن كرد و او بجاى پدر نشست و از اقتفا و متابعت پدر هيچگونه تجاوز ننمود تا قريب صد سال ، چون عمرش بنهصد و پنجاه سال رسيد
پسر بزرگترين خود قينان را وصى گردانيد قينان نيز طريقه جد پيش گرفت و بر سنن ايشان قريب نود و پنج سال حكم كرد تا عمرش بهشتصد و چهل سال رسيد
پس مهلائيل را طلبداشت و عقد وصايت و عهد ولايت به دو استوار كرد ، و مهلائيل چون بجاى پدر نشست از كثرت بنى آدم در رنج بود ايشان را در اقطار متفرّق گردانيد و خود با اولاد شيث به زمين بابل آمد و شهر سوس بنا كرد
و گويند بابل هم او ساخت و پيش از او كسى شهر نساخته بود و مأواى بنى آدم در مغارها و بيشها بود چون عمر او بنهصد و بيست و شش سال رسيد پسر خود را كه يبرد نام بود وصى خود گردانيد و او بجوار حق پيوست و يبرد بن مهلائيل را فرزندان بسيار جمعشدند و در عهد او جميع اطراف بسيط را فرو گرفتند ، و آنها را هواء مختلف پديد آمد و طريقه بتپرستى از آنوقت پيدا شد .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص١٧٤