تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
چون او بنهصد و شصت و دو سال رسيد اخنوخ را وصى خود گردانيد و او بدار بقا پيوست ، و انوش وقينان و مهلائيل و يبرد پيغمبر نبودند . پس اخنوخ كه او را إدريس خوانند بتمهيد قواعد توحيد قيام نمود و بامر حق لشگر كشيد و خلق را از بت‌پرستى منعكرد ، و اولاد قابيل را كه بيشتر فساد از ايشان بود مقهور گردانيد ، و أوّل كسى كه در جهان رسم غزا و جهاد نهاد او بود ، و خط و خياطت بقول بيشتر أهل تواريخ او بيرون آورد و أكثر علوم رياضى و ساير معارف و حكم ازو ظاهر شد ، و او را و الدالحكما و هرمس الهرامسه خوانند ، و گويند از كتب سماوى سى كتاب برو نازلشد ، و اسقلينوس كه استاد حكما و اطبّا است شاگرد او بود ، و او مدت شصت سال خلق را به حق دعوت كرد و طرفة العينى از فكر و ذكر خالى نبود ، و از لذات حسى انقطاع كلى كرده متوجه مبدء حقيقى شد تا از دار فنا بدار الملك بقا پيوست و به اين نقش هيولائى ببهشت جاودانى خراميد نظم :
بميرايدوست پيش از مرگ اگر خود زندگي خواهى * كه إدريس از چنين مردن بهشتى گشت پيش از ما
در قصص آمده كه او را بيست و سه فرزند شد و همه در طفوليت وفات يافتند عهد كرد كه اگر حقتعالى او را فرزندى دهد صد يتيم را تعهد كند تا مگر بواسطه آن خير فرزند او بزرگ شود و علم و حكمت بياموزد و حقتعالى او را پسرى داد متوشلخ نام نهاد چون بده سال رسيد تمامت صحف او ياد گرفته بود و معنى آن دانسته متوشلخ رنجور و حال برو بگرديد إدريس غمناك شد و گفت الهى تو حاكمى و فرمان‌تر است و اينغم و اندوه من بنابر آنست كه خواستم مرا خلفى بود كه پيوسته ترا عبادت كند ، و خلق را علم و حكمت تعليم دهد ، جبرئيل نازل شد و گفت حقتعالى ميفرمايد كه اگر ميخواهى فرزند ترا جاويد زنده دارم مرا هفتصد هزار بار تسبيح كن ، وانگاه دعا كن تا من او را حيات أبدى بخشم ، إدريس گفت اگر بدعاى من بقاى ابدى ممكن است از براى خود دعا كنم ، جبرئيل گفت ، اختيارتر است پس إدريس هفتصد هزار بار تسبيح گفت ، و دعا كرد تا او را حيات أبدى بخشد ، ايزد تعالى دعاى او را اجابت كرد او را
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 175 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي