تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
و در بعضى از كتب تواريخ آمده است كه چون ايزد تعالى اشخاص بنى آدم را از براى عهد ألست صورت مىبست گروه گروه را بر آدم عرض ميكرد و آدم از احوال هر گروه ميپرسيد ، چون گروه انبياء را برو عرض كرد يكى را از ايشان ديد كه از خجالت سر در پيش انداخته بود و قطرات بر رخسار او روانشده ، از حضرت عزت سؤال كرد كه اين چه كسست ، حقتعالى فرمود : كه او داوود پيغمبر است ، گفت عمر او چه مقدار باشد حقتعالى فرمود : چهل سال ، آدم گفت : من از عمر خويش شصت سال به دو بخشيدم ، چون عمر آدم بنهصد و چهل سال رسيد عزرائيل خواست تا قبض روح كند آدم عليه السّلام گفت مرا حقتعالى وعده داده است كه عمر ترا هزار سال باشد هنوز شصت سال باقيست خطاب عزت در رسيد كه آن شصت سال را بداوود بخشيدى او گفت مرا ازين خبر نيست ، حقتعالى او را شصت سال ديگر عمر داد و رسم گواه گرفتن بر مواثيق و عهود و ايقاعات و عقود از آنوقت باديد آمد و حوا بعد از آدم بيكسال زنده بود و بقولى هشت سال چون بدار بقا پيوست شيث او را در پهلوى آدم دفن كرد ، و در گور آدم خلاف كرده‌اند اكثر بر آنند كه در سر انديب است ، و بعضى گفتند كه در كوه ابو قبيس است ، و گروهى گفتند نوح پيش از آمدن طوفان استخوان ايشان را برداشته بود و با خود داشت بعد از طوفان در بيت المقدس دفن كرد و جمعى گفتند در نجف دفن كرد آنجا كه أمير المؤمنين علي عليه افضل الصّلاة مدفونست و چون آدم درگذشت فرزندان او بچهل هزار رسيده بودند ، و در قصص آورده‌اند كه پيش از آنكه قابيل هابيل را بكشد فرزندان قابيل سى هزار بودند و فرزندان هابيل چهل و هشت هزار پس شيث على نبينا و عليه السلام به حكم وصيت بتدبير ملك و تمهيد ملت مشغول شد و تمامت اولاد آدم بمطاوعت و خدمت او قيام مينمودند و بيشتر و درست‌ترين أقوال آنست كه او پيغمبر بود و از صد و چهار كتاب كه حقتعالى بأنبياء فرستاد پنجاه كتاب برو نازل شد
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 173 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي