تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
يافت استيحاشى تمام درو پديد آمد و به هيچ گونه آرام نميگرفت ، ايزد عزّ شأنه او را بانواع تعظيم و اكرام و تبجيل و انعام مخصوص گردانيد ، و دار الملك ابدى و مدينة السّلام سرمديرا در اهتمام او كرد تا او بروايق ازهار و حدايق انهار جنّات تجري تحتها الأنهار قرار گيرد و به نيل آن نعمت ما لا عين رأت و لا اذن سمعت ويل و وحشت او كمتر شود آدم چون چند مدت باستيفاء أنواع لذّات در رياض جنت بناز و نعمت بياسود و قوتهاى ناسوتى بر روحانيت او مستولى گشت و او را به كلى از مشاهدهء أنوار لاهوتى محجوب گردانيد چنان كه ديگر از سرادقات حضرت كبريا و مجردات عالم بالا هيچ ياد نياورد ، و حينئذ اگر همانجا بماندى سر : كنت كنزا مخفيا فاردت ( حببت خ ل ) ان اعرف ، بظهور نرسيدى و غرض آفرينش كه به حكم :
« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
معرفت و عبادتست فوت شدى و در وعدهء
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »
خلفى نمودي . پس ايزد تعالى و تقدّس به حكم :
« وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ »
از خوردن گندم نهى فرمود تا او بنابر قاعدهء الناس ( الانسان خ ل ) على ما منع به حريص ، بتلبيس ابليس از آنجا بيرون آمد و گويند روزى آدينه بود بهفتم ساعت پنجم نيسان كه ايشان به زمين آمدند ، آدم به زمين هند افتاد و حوا بجدّه نزديك مكّه بهفت فرسنگ و آدم در سرانديب بر سر كوهى چهل سال ( روز خ ل ) افتاده بود كه هيچ غذا نخورد پس حقتعالى جبرئيل را فرمود تا يك كيسه از گندم بهشت پيش او برد و او را زرع و حصاد و طحن و طبخ آن بياموخت . و در بعضى روايات چنان است كه صد سال بر سر انديب از تقصير خود ميناليد و ميگريست چنان كه از آب چشم او درختان بيشمار از فلفل و زنجبيل و ساير داروهاى گرم برآمد . پس جبرئيل نازل شد و گفت حقتعالى درود فرستاد و گفت آدم را بگو كه