تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
گويند دزدى شب در باغى رفت باغبان او را بگرفت و گفت اينجا بچه كار آمدهء ؟ دزد گفت تو چرا شلوار سرخ از براى زن خود نميخرى ، باغبان گفت ايغرزن ترا به اين چكار دزد گفت نشنيديكه : الكلام يجر الكلام

فن دويم و سيم از علوم محاورى علم تواريخ و سير

و هر چند ايندو علمند يكى مخصوص بكميت أعمار و مدة دولت انبياء و ملوك و ارباب ملك و ملت ، و دويم مخصوص بكيفيت أحوال و طريقت هر يك أما بنابر آنكه بحسب شهرت مجموع را تواريخ خوانند و همه را در يك سلك كشند ما نيز بر قاعده مستمره هر دو را با هم ايراد كرديم ، و مقصود از اين دو علم پند و اعتبار است نه استحضار قصه و اخبار تا اولو الابصار بدانند كه اين حشمت و مال و نعمت و اقبال از بزرگان بسيار و سروران بيشمار يادگار است اعتماد را نشايد و بسى بر نيايد و حينئذ دل در دنيا نبندند و بر فوت محبوبى و نعمتى يا حدوث مكروهى و محنتى متالم نگردند ، و چند روز مهلت را غنيمت شمرده فرصت از دست ندهند ، و آن را سرمايهء بقاى أبدى و وسيلهء سعادت سرمدى ساخته به حكم :
إنّما المرء حديث بعده * فكن حديثا حسنا لمن وعى
أبد الدهر نام خود را بذكر جميل و ثناى جزيل زنده دارند و من اللّه التوفيق و ما آنچه خلاصهء اين هر دو فن باشد در پنج باب ايراد كنيم إنشاء اللّه تعالى .

باب اول [ در تواريخ و سير مشاهير انبياء و اوصياء عليهم السلام ]

در تواريخ و سير مشاهير انبياء و اوصياء كه أبو البشر آدم صفى عليه السّلام تاخير البشر محمّد عربى صلّى اللّه عليه و إله بودند . بدانكه ايزد تعالى و تقدس چون بحكمت ازلى و ارادت لم يزلى جهة نظام عالم تخمير گل آدم كرد روح او كه پيوسته بمشاهده انوار ملكوت و مكاشفه أسرار لاهوت عادت كرده بود چون خود را محبوس قفس ظلمانى و مغمور دنس هيولانى
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 170 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي