مسكينا ، أعرابى گفت : يا ليتني قدرت على اطعام أهلي ، رسول صلّى اللّه عليه و إله فرمود : صم شهرين متتابعين ، أعرابي گفت ما أوقعني فيه الّا الصوم ، رسول صلّى اللّه عليه و إله فرمود تا يك قوصره بزرگ از خرما به دو دادند و فرمود كه بدرويشان قسمت كن ، گفت : و اللّه ما في المدينة أفقر مني ، رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلّم تبسم كرد او را رخصت داد تا نفقه عيال خود سازد و فرمود يجوز لك ما لا يجوز بغيرك .
و همچنين نقل است كه رسول صلّى اللّه عليه و إله روزي با پيرزنى گفت كه هيچ پيرزن در بهشت نرود ، آن پيرهزن فرياد برآورد كه يا رسول اللّه گناه پيره زنان چيست كه ببهشت نروند ؟ رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلّم تبسم فرمود و گفت : أما سمعت قوله تعالى :
« إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً عُرُباً أَتْراباً »
يعنى حقتعالى همه را جوان و بكر گرداند و بعد از آن در بهشت برد ، پيره زن خوشدل شد
و قال صلّى اللّه عليه و إله : إنّي لأمزح و لا أقول إلا حقا ، و قال عليّ عليه السّلام : لا بأس بفكاهة يخرج بها الانسان من حد العبوس ، و قال حسين عليه السّلام : إذ خلوتم بالنساء فداعبوهن و لاعبوهنّ و لا تكونوا كالفحل الذي يعلو اليهن
گويند صهيب را درد چشم بود خرما مىخورد پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : كه أتاكل التمر و بك رمد ؟ صهيب گفت : آكل بالجانب السليم ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله بخنديد
گويند شخصى مر ديگرى را پيش عليّ عليه السّلام آورد و گفت اين شخص ميگويد كه من بمادر تو محتلم شدم ، عليّ عليه السّلام فرمود كه : أقمه في الشّمس و اضرب ظلّه
گويند شخصى پيش قاضى رفت و گفت خرما خوردم در دين خللى باشد ؟
گفت : نه ، گفت : اگر قدرى شو نيز به آن اضافه كنم باكى باشد ؟ گفت نه ، گفت اگر آبى برو ريزم حرام شود ؟ گفت : نه ، گفت : شراب خرما اگر همين اخلاط بيش نيست چرا حرام است ؟ قاضى گفت : اگر قدرى خاك بر تو ريزم ترا درد كند گفت نه ، گفت : اگر آب بياميزم درد كند ؟ گفت : نه ، گفت : اگر آن را خمير كرده خشتى سازم و بر سرت زنم چون باشد ؟ گفت : سرم بشكند ، گفت آن نيز حكم اين دارد .