تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
سخن ايشان برنجيد و ايشان را از پيش خود براند ، و دو كس معبران را طلب داشت و ايشان را از آن خواب عرضه كرد ، يكى از آنمعبران بر طبق وزراء تعبير كرد ، و ديگرى گفت : بشر يا أمير المؤمنين به طول العمر ، اين خواب دليلست بدانكه عمر أمير المؤمنين أز عمر همه خويشان او درازتر باشد ، هارون را از آن سخن عظيم خوش آمد و او را خلعت داد با آنكه بحقيقت ميان اين تعبير و تعبير ديگران فرقي نبود . و بايد كه سخن چنان باشد كه هيچ گونه بر متكلم گرفتى نيايد چه نقلست كه يكى از ندماى مأمون گفت : يقولون بمصروبا ، مامون در جواب گفت مص أنت و بفرمود تا او را از مجلس بيرون كشيدند و ادب كردند مردم را از آن حالت عجب آمد پرسيدند كه سبب تاديب او چه بود ؟ مامون فرمود : آنسخن را كه او گفت چون تصحيف كنند چنين شود كه تمص روثا من گفتم مص أنت و ادب فرمودم تا ديگر پيش از وقوف بجهات حسن و قبح كلام در آن شروع نكند . و اين ضعيف از بزرگى شنيد كه يكى از فضلا برشيد الدين و طواط اشتياق نامه نوشت و در اول آن نامه اين بيت نوشته كه :
سرت كالهوى فى القلب نار اشتياقكا * و احرقت اضلاعي دموع فراقكا
چون رشيد الدين و طواط بر سر موى نداشت همين نامه را باز كرد و سرت كل بر زبان راند از آنمعنى برنجيد و نامه را جواب ننوشت . و گويند كه صدر بخارا از پس امامى نماز مىكرد و آن امام بعد از فاتحه ألم نشرح خواند و بر صدرك وقف كرد ، او از آنمعنى متغير شد و آن امام را از امامت معزول كرد فرمود في الجمله خطاب بلفظى كه متضمن قبحى باشد پسنديده نيست و عدول از آن واجب . چنان كه گويند روزى مأمون از مكتب آمده بود پدرش هارون الرشيد ازو پرسيد كه چه ميخوانى ؟ مامون گفت باب جمع هارون مسواك در دست داشت پرسيد كه جمع مسواك چيست ، مأمون گفت : ضد محاسنك يا أمير المؤمنين هارون