از تيرهاى سلطان نوشت .
شعر :
اى شاه همه روى زمين حسبتر است * وز دولت و اقبال جهان كسبتر است
امروز بيك حمله هزار اسب بگير * فردا خوارزم و صد هزار اسبتر است
سلطان آن تير در هزار اسب انداخت ، رشيد الدين و طواط چون در هزار اسب بود جواب آن در مدح أمير خوارزم شاه نوشت و داد تا در لشكرگاه سنجر انداختند بدينوجه .
نظم :
گر خصم تو ايشاه شود رستم كرد * يكخر ز هزار اسب نتواند برد
چون بعد از چند روز هزار اسب گرفته شد و سلطان از رشيد الدين و طواط در خشم بود فرمود كه هفت عضو او را از يكديگر جدا كنيد ، رشيد گفت و طواط مرغكى ضعيف است او را به هفت پاره نتوان كرد ، سلطان بخنديد و او را ببخشيد .
و گويند روزى شيخ أبو على سينا بر دكانى نشسته بود روستائى ميگذشت بره بر دوش نهاده شيخ او را طلبداشت و با او بهاى بره معين كرد و گفت بره بگذار و ساعتى ديگر بيا تا بها بدهم روستائى او را شناخت و گفت تو حكيم بزرگى بر تو بايد كه پوشيده نباشد كه بره در مقابل ترازوست ، شيخ را آنمعنى عظيم خوش آمد و دو چند بهاى آن بره بداد .
و سراج الدين قمري از آمل بدهي ميرفت كه آن را پس خوانند از آمل تا آن ده قريب شش فرسنگ راه باشد بيشتر راه همه بيشه و وحل و ناخوش چون آن راه نديده بود بهر كه ميرسيد ميپرسيد كه راه پس كدام است ناگاه روستائى به دو رسيد گهواره بدوش گرفته با زن و بچه به صد محنت ميرفت ازو نيز پرسيد كه راه پس كدام است روستائى گفت اى مولينا اگر من راه پس دانستمى جور گهواره نكشيدمي ، سراج الدين قمرى او را به خدمت ملك مازندران برد و بدان يكسخن از تكاليف ديوانى معاف گردانيد .