باب سيم [ در كيفيت محاورت ]
در كيفيت محاورت ، بدانكه امتياز نوع انسان أز ساير حيوانات جز بفضيلت نطق و مزيت بيان نيست چنان كه گفتهاند : لو لا اللسان ما الانسان إلا صورة ممثلة أو بهيمة مهملة ، و مراتب آن در فصاحت و بلاغت بينهايت ، و در بسيط زمين از صنايع أرباب هنر و بدايع أصحاب خرد هيچ يادگارى پايدارتر از سخن نيست ، و هيچ تذكره پايدارتر از نتيجهء خواطر نه
ما تنسج الأيدي يبيد و إنما * يبقى لنا ما تنسج الأقلام .
پس صواب آن بود كه متكلم هر چند تواند در تنقيح و تهذيب و تحسين آن كوشد ، و سخن سنجيده و پسنديده گويد ، تا برو و بال نگردد ، و بغايلهء ندامت گرفتار نشود .
چه أبو المعالى در قابوس نامه ذكر مىكند كه از تصاريف أدوار و حوادث روزگار مدتى در گنجه به خدمت أمير ابو السوار بودم ، شبى از عجايب هر ولايتى سخن ميرفت من گفتم در حوالى جرجان چشمهايست آنجا كرمى باشد كه آن را استرك خوانند ، اگر كسى از آن آب برداشته پاى برو نهد آن آب تلخ شود ، أمير ابو السوار با حاضران مجلس بسخني ديگر مشغول شد ، من بفراست دريافتم كه او آن سخن را بر نادانى و كم خردى من حمل كرد ، قاصدى را از گنجه به جرجان فرستادم و در آن باب محضرى ساختم ، بشهادت علما و أعيان و تمامت عدول جرجان ، چنان كه آنمحضر در مدت چهار ماه به من رسيد ، محضر را پيش أمير أبو السوار بردم او آنمحضر را مطالعه نمود و تبسم كرد و گفت : دانم كه از چون توئى دروغ نيايد ، أما چرا راستى بايد گفت كه چهار ماه روزگار بايد برو دو محضري بگواهى جمعى از اقليمى باقليمى بايد فرستاد تا قبول افتد .
و در خطاب بصريح و كنايت رعايت آن كند كه اگر بمقتضاى كما تدين تدان ، بأمثال آن مجاب گردد تبعه آن حكايت به دو لاحق نشود .
چنان كه گويند در عهد أمير خلف كه حاكم ممالك خراسان بود در نيشابور