تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
جوانى بود مانند او چنان كه هيچ كس ميان ايشان فرق نكردى ، روزى أمير خلف او را طلبداشت و پرسيد كه مادر تو برسم مشاطگى يا خريد و فروخت هرگز بخانهاى بزرگان رفتى ؟ آن جوان گفت مادرم هرگز از خانه بيرون نيامدى أما پدرم در باغهاى بزرگان بنشاندن درختها و آب دادن بستان بسيار رفتى ، أمير خلف از آن سؤال بغايت خجل و منفعل شد و پيوسته به غايله ندامت گرفتار بود . و گويند محاسن مبارك حسن بن علي عليه السّلام بسيار بود و از آن معاويه اندك ، روزى بهم رسيدند معاويه عليه اللعنه اين بيت بر خواند كه :
لا تنفع اللحية الكثاء صاحبها * و لا يضر اللبيب العاقل الشطط
پس گفت : بماذا انبتها يا أبا محمّد ؟ حسن عليه السّلام فرمود : « البلد الطيب يخرج نباته باذن ربه و الذى خبث لا يخرج إلا نكدا » معاويه عليه اللعنه از آن جواب بغايت خجل گشت . و همچنين گويند روزى ديگر ميان ايشان اجتماع افتاد معاويه گفت : يا أبا محمّد أنت عظيم في نفسك ، حسن عليه السّلام فرمود : ما أنا بعظيم في نفسي و لكني عزيز في نفسى و قرأ قوله تعالى :
« وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ »
معاويه از آن سخن پشيمان شد و عهد كرد كه ديگر با او خطابى نكند . و هم ازو نقلست كه با عقيل بن أبي طالب گفت : إن فيكم لشبقايا بني هاشم عقيل در جواب گفت : هو منا في الرجال و فيكم في النساء . و چون يكمعنى را به چند معنى در عبارت أدا توان كرد تعبير از مقصود بصورتي بايد كرد كه از مفسده خالى باشد . گويند هارون الرشيد شبى بخواب ديد كه همه دندان او از دهان او فرو ريخت از آنمعنى بترسيد و جماعت وزراء و ندما و حجاب و كتاب و أهالي فضل و آداب كه ايشان را در حضرت خلافت بار بود طلبداشت و خواب را بر ايشان عرضه كرد تعبير بدان كردند كه تمامت اقارب و خويشان او پيش ازو وفات يابند ، هارون از