سلطان باز در غضب رفت و بفرمود تا او را بزندان بردند ، اينهمه زحمت از اظهار قدرت و دعوى فضيلت به دو رسيد .
و بايد كه بكثرت مجالست و محاورت با ايشان گستاخ نگردد و بر مجاسرت مبادرت ننمايد چه مؤاخذه ايشان سخت باشد و تمهيد معذرت دشخوار .
نقلست كه قاضى ملك عبقرى در فضل و دانش بكمال بود بنابر آنكه از خمر و مناهى احتراز نمىنمود مأمون او را از قضا معزول گردانيد و محاور خود ساخت ، مگر شبى با مأمون بشرب مشغول شد يكى از منظوران مأمون ساقى بود قاضى بوقت آنكه جام ازو ميگرفت درو نگاه كرد و يك چشم بر هم نهاد مأمون آن حالت را مشاهده كرد قاضى نيز دريافت كه مامون بر آن حركت وقوف يافت از آن انديشناك شد و آن يكچشم را باز نميكرد ، چون ساعتى بگذشت مأمون ازو پرسيد كه چشم ترا چه افتاد قاضى گفت : نميدانم در وقتى كه جام بدست من داد اين حالت بديد آمد ، و بعد از آن هرگز در خلا و ملا و سفر و حضر از ترس آن چشم باز نميكرد .
و درين ايام يكى از ظرفا مدتى نديم و محاور صاحب سعيد نظام الدين يحيى بود مگر شبى بعشرت مشغولشدند و غلامى خوش منظر ساقى بود ظريف بوقت آنكه جام از دست او ميگرفت دست بزنخدان او برد و گفت : آسيب بدين سيب زنخدان مرساد ، نظام الدين يحيى در غضب شد و بفرمود تا او را از آنجا بيرون كشيدند و در رنجانيدن او مبالغه مينمودند ، او بعد از مدتى اينچند بيت بخدمتش فرستاد
بيت
صاحبا از آتش مي دوش از باد هوس * آبروى خويشتن با خاك يكسان كردهام
همچو زر از بوتهء قهرت نمييابم خلاص * تا چرا آهنگ آن سيم زنخدان كردهام
آنچه از مثل تو آيد از كرم با من بكن * كانچه از مثل من آيد بيشتر ز آن كردهام
بعد از تمهيد معذرت بدين لطافت و شفاعت جمعى از ارباب دين و دولت او از آن حركت درگذشت .