قيل لحكيم ؟ ما بال الرجل يتحمل الحمل الثقيل و لا يتحمل مجالسة الثقيل ؟ قال : لأن الحمل يشترك فيه جميع جوارحه و ثقل الثقيل ينفرد به الروح .
و علما و ارباب دين بايد كه چون به حضرت امرا و سلاطين رسند محاورت ايشان جز پند و نصيحت نباشد ، چو آنسخن از ايشان يادگار ماند و فائده بسيار بأهل روزگار رسد .
گويند حكيمى بحسب ضرورت در پيش حاكم وقت رفت آن حاكم گفت :
مرا پندى ده ، حكيم فرمود : پند دادن آسانست اما بدان كار فرمودن دشخوار ، و پند بنزد نادان همچو بارانست در شورستان ، بدانكه هر سرى كه او را خرد نيست ، همچو چشمهايست كه او را آب نيست ، و هر نفسى كه درو مروت نيست همچو بستانى است كه درو گل نيست ، و هر عالمى او را پرهيز نيست همچو اسبى است كه او را لگام نيست ، و هر سلطاني كه او را عدل نيست همچو ابرى است كه او را باران نيست ، و هر حاكمى كه خوف را مشير خود سازد و حلم را نديم خود گرداند و نزديكان خود را پيوسته براستى و عدل فرمايد هر آينه سزاى خوشنودى پروردگار بود ، آنملك بفرمود تا اين كلمات را به آب زر بر صحيفه نكاشتند و پيوسته در نظر خود ميداشت .
و نقلست كه عمر بن عبد العزيز در مدينه على مشرفها السلام به خدمت علي بن الحسين عليه السّلام رسيد جمعى از عباد ملت و اوتاد وقت در صحبت او بودند گفت ميخواهم كه يكى از اينها با من باشند كه مرا از خدمت او فايده بود و او را از صحبت من فايده ، زين العابدين عليه السّلام فرمود : آنكه ترا از صحبت او فايده بود پيش تو نيايد و آنكه او را از صحبت تو فايده شود بچه كار آيد ، عمر بدان يك سخن با آنكه مباشر خلافت بود طريقى پيش گرفت كه بيشتر عباد وقت و زهاد ملت بصحبت او ميل كردند .
و امام غزالى ( ره ) در كتاب نصيحة الملوك آورده است كه چون عمر عبد العزيز بخلافت نشست به حسن بصرى ( ره ) نوشت كه : أعني بأصحابك ، حسن در جواب نوشت كه : اصحابى إما طالب الدنيا ، و إما طالب الآخرة ، أما طالب الدنيا فلا
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص١٤٢