بود اشعار او در افواه خلق افتد و بشاعرى مشهور گردد ، و حينئذ فضايل ديگر او مستور ماند همچو ناصر خسرو و انوري و سراج الدين قمرى كه هر يك از اينها با آنكه در فنون فضائل بىنظير و صاحب تصنيف بودند ، أما چون بيشتر وقت به شعر بسر بردندى در سلك شعرا منخرط گشتند و بعلوم ديگر شهرت نيافتند .
و همچنين بايد كه علم نجوم و موسيقى داند و پردهها شناسد و در نرد و شطرنج و منصوبهاى آن ماهر بود و در هر علم بقدرى وقوف داشته باشد تا در هر چه سخن رود او نيز در آن خوضى تواند نمود .
باب دوم [ در شرايط محاوره ]
در شرايط محاوره ، بدانكه طريق محاورات با طبقات اقوام و اوقات مختلف شود ، پس محاور بايد كه در رعايت آن بغايت بكوشد چنان كه در مجالس انس و وفاق ذكر وحشت و فراق نكند .
چه نقل است كه مأمون با ندما خلوتى كرده بود و بمباحثه مشغول بود كسائى بازخواست در آيد چون بنشست بطريق اعتذار گفت : و اى نعيم لا يكدره الدهر ، مأمون از آن منقبض شده و گفت : اضاع العمر في الادب و لم يتأدب .
و مشهور است كه ابو مقاتل ضرير در مدح داعى قصيده انشاد كرده بود مطلع اينكه : ( موعد احبابك بالفرقة غد ) چون آغاز كرد داعى گفت : لك المثل السوء يا اعمى ، و فرمود تا او را از مجلس بيرون كردند و پيش گدا سخنى كه مناسب پادشاه باشد نگويد و در سور حكايتى كه مناسب عزا باشد نراند ، چه تطير و فال بدرا بزرگان پيوسته نكوهيده داشتهاند و اين ضعيف روزى در مجلس بزرگى حاضر بود خياطى جهت او جامها بريد يكى از حاضران مجلس اين بيت برخواند كه :
خياط روزگار به بالاى هيچكس * پيراهنى ندوخت كه آن را قبا نكرد