آن بزرگ در غضب رفت و بفرمود تا او را ادب كردند ، و نعم ما قيل فى هذا المعنى :
استاك بعدك بالاراك تبركا * باسم الاراك أقول سوف أراكا
و رفضت امساك السواك تطيرا * من أن يكون تمسكى بسواكا
و از افتراى اكاذيب و اجتراء بر القاء اراجيف پيوسته محترز باشد و بلاف زدن و كزاف گفتن نگرايد تا بدانمحتاج نشود ، و بمزاح كردن و هزل گفتن خود را منسوب نگرداند چه از آن فتنهها خيزد چنان كه گفتهاند : المزاح مقدمة الشر ، و نيز مزاح اگر با بزرگان كنند سبب حقد ايشان شود ، و اگر با فروتنان كنند دلير شود كما قيل ؟
لا تلاعب الشريف فيحقد عليك ، و لا الدنى فيجتري اليك ، و در تطهير لسان از خبث و معايب كسان مبالغه نمايد و پيوسته نيكو گوى و نيك محضر باشد تا پيش همه محبوب و مقبول افتد .
و اگر كسى حكايتى يا حديثى پيش آرد بگذارد تا او آنسخن را به اتمام رساند ، و اگر وقوف آن بدآنسخن بيشتر باشد و تقرير او خوبتر او را بدآن تنبيه نكند تا از آن منفعل نگردد ، و با جهال و سفله جدل و مناظره نكند چه گفتهاند هر كه با نادان مناظره كند بر دل او جراحتى افتد كه به هيچ مرهم مندمل نشود ، تا سخن را مجال نيابد به هيچ حال شروع ننمايد ، چه هنگام ملال اگر در سخن سحر حلال كند همه عين محال نمايد
بيت
مجال سخن تا نهبينى ز پيش * به بيهوده گفتن مبر قدر خويش
و از كثرت مكالمه مجانبت لازم شمرد و آنچه از غير او پرسند او جواب نگويد ، و اگر كسى بجواب مشغول شود و او بهتر از آن جوابى قادر باشد صبر كند تا آن سخن تمام شود پس خود بر وجهى كه جواب اول مطعون نشود تقرير كند و اگر سخن ازو پوشيده دارد استراق سمع نكند .
و در مجالس ملوك با كسى سر نگويد چه هر كس كه بحضور او دو تن سر گويند آنكس از ايشان كينه در دل گيرد ، و در ملوك اينمعنى زياده