تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
عرب يا عجم ؟ صاحب چون دعوى او شنيد فرمود كه از اشعار عرب ، أبو بكر گفت : از اشعار قدما يا مولدان ؟ صاحب فرمود از اشعار قدما ، أبو بكر گفت : از گفتهاى زنان يا مردان ؟ صاحب فرمود : از گفتهاى زنان ، أبو بكر گفت : از دختر بكر يا غير صاحب فرمود : از گفتهاى دختران بكر . ابو بكر خارزمى برخواست تا فرو خواند صاحب چون از فضل او واقفشد ترحيبى هر چه تمام‌تر نمود مبلغ پنج هزار دينار عطا فرمود ، ابو بكر از آنمعنى برنجيد و اين دو بيت در حق صاحب گفت :
لا تمدحن ابن عباد و ان هطلت * كفاه بالجود حتى فاقت الديما
فانها خطرات من وساوسه * يعطى و يمنع لا بخلا و لا كرما
و گويند چون سلطان علاء الدين تكش بن خوارزم شاه امام فخر الدين را زيرا تربيت ميكرد و جمعى بطريق خبث گفتند او يك بيت ياد ندارد و نيز راست نمىتواند خواندن امام چون از آن وقوف يافت اشعار بسيار ياد گرفت و مدتى در علم عروض و قوافى زحمت كشيد تا در او صفت شعر قدرتى باديد آمد و اينچند عربى از گفتهاى اوست شعر :
نهاية اقدام العقول عقال * و اكثر سعى العالمين ضلال
و ارواحنا في وحشة من جسومنا * و حاصل دنيا نا أذى و و بال
و كم قد رأينا من رجال و دولة * فبادوا جميعا مسرعين و زالوا
و كم من جبال قد علت شرفاتها * و عال فزالوا و الجبال جبال
و لم نستفد من بحثنا طول عمرنا * سوى ان سمعنا فيه قيل و قال
و ايندو بيت فارسى كه هم بدين معنى نزديك است از گفت‌هاى اوست شعر
دل گرچه درين باديه بسيار شتافت * موئى به ندانست و بسى موى شكافت
گرچه ز دلم هزار خورشيد بتافت * لكن بكمال ذره راه نيافت
أما بايد كه در شعر گفتن با آنكه قدرتى و مهارتى هر چه تمام‌تر داشته باشد خود را بدان منسوب نكند ، چه بنابر آنكه خاص و عام را با شعر ميلى تمام
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 138 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي