سعد دست بشمشير برد انصاري فرياد برآورد و مهاجر و انصار جمعشدند و بعد از زحمت بسيار آنفتنه را فرو نشاندند اين آيه نازل شد
« إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ »
بعد از آن از ساحت انجمن و اجتماع امتناع مينمودند .
اما چون در تحريم آن تصريح نرفته بود در خانههاى خود پنهان ميخوردند تا روزى إمامى در مسجدى از مساجد مدينه در حالت مستى امامت ميكرد
قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ
بدين وجه ميخواند كه :
« قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ »
أعبد ما تعبدون پس اين آيه نازل شد كه :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ »
عمر حاضر بود گفت : يا رسول اللّه بين لنا أمره بيانا لا نشك فيه : در حال اين آيه نازل شد كه :
« إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »
.
چون صاحب در آنمجلس شرب اين فضيله بپرداخت عضد الدوله را اعتقاد در حق او زياده شد و او را بانعام در حق او زياده مخصوص گردانيد ، وزارت تفويض فرمود ، و اينهمه مرتبت و كرامت از بركت علم تواريخ يافت .
و نيز بايد كه دواوين و امثال و الغاز نيكو داند بنابر آنكه زينت محاورات و زينت عبارات از اشعار و ابيات پسنديده و امثال و نكات برگزيده بديد آيد ، و اگر او شعر نتواند گفت بايد كه شعر نيك داند و شناسد و از اشعار تازي و فارسى از جد و هزل بسيار ياد گيرد ، چه طبع بزرگان را با كلام موزون ميلى هر چه تمامتر باشد و اظهار قدرت در آنمحل موجب تربيت و فقدان مادهء خبث و فساد عقيدت گردد .
آوردهاند كه أبو بكر خوارزم شاه چون در پيش صاحب بن عباد رفت متنبى آنجا حاضر بود ازو پرسيد كه : أنت الخوارزمي ؟ او در جواب گفت : أنا أنا و خوارزم تعرف بىمتنبى را اينمعنى خوش نيامد گفت : صاحب شرط كرده است كه هر كه در حلقهء ندماء او آيد بايد كه شصت هزار بيت ياد داشته باشد ، أبو بكر گفت از اشعار