ماده زهر اينست .
چون از اينحديث مدتى برآمد او را كنيزكى بود كه مصور ابداع در كمال تصوير او به هيچ وجه دقيقه اهمال ننموده بود ، و مكمل تكوين بر مثال قامت بتمكين جمال او از دوحهء انسانيت هيچ نهالى نرويانيده .
رعنا به درد شقيقه مبتلا شد چنان كه تمامت اطبا از آن عاجز شدند و كار به جائى انجاميد كه دل از جان برداشت و با خود گفت مصلحت من آنست كه قدرى از آن زهر بياشامم و از زحمت وجود خلاص يابم ، پس قدحى از آن پر كرد و اندك اندك در آشاميد چون قدح تمام شد اهتزازى درو بديد آمد ، قدحى ديگر بخورد خواب برو غلبه كرد سر بر بالين نهاد و يك شبانه روز بخفت همه پنداشتند كه كار او به آخر رسيد ، چون از خواب درآمد از درد شقيقه هيچ اثرى نيافت ، جمشيد از سبب خواب و زوال علت تفحص نمود كنيزك صورت حال باز راند .
جمشيد حكما را جمع كرد و جشنى ساخت و اول خود قدحى بياشاميد و بفرمود تا بهر يكى از آن قدحى دادند ، چون زمانى بر آمد و يكدو دور بگرديد همه در اهتزاز آمدند و نشاط ميكردند و آن را شاه دارو نام نهادند ، و بعد از آن در تربيت درخت رز و ترتيب گرفتن شراب كوشيدند ، و هر چند بر ميآمد مبالغه در آن زياده مينمودند ، در خوردن آن افراط مىكردند و فسادات بسيار از آن متولد ميشد .
چون نوبت شريعت مطهره سيد المرسلين و خاتم النبيين صلّى اللّه عليه و إله در رسيد و أهل عرب بيشتر دماغ خشك و سبك سر بودند در بزم عشرت بنا بر عصبيت و مفاخرت با يكديگر در منازعت مىافتادند .
چنان كه گويند سعد بن أبي وقاص با يكى از انصار با هم شرب ميكردند در اثناى آن انصارى گفت : ما را بر مهاجران مزيت است زيرا كه ما پيغمبر را جاى داديم و نصرت كرديم ؛ سعد گفت : فضيلت هجرت زياده از اينست و گفت و شنيد در ميان ايشان بدراز كشيد ناگاه انصارى چوبى بر سر او زد و سر او بشكست ،
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص١٣٦