نامهاى شريف باشد چون أبو الفضل أبو المجد گويد فضل خداوند راست و بنده را بدآن باز خوانند .
آوردهاند كه نظام الملك در اول كاتب روايت مطبخ سلطان ملكشاه بود ، چون سعادت متلقى شد روز بروز احوال او ترقى مينمود ، و روزى با وزير ملك شاه دربارگاه رفت نظر پادشاه چون برو افتاد پرسيد كه نام تو چيست ؟ گفت : نظام ملك بفر دولت پادشاه سعادت پناهست ؛ و اين بنده كمينه چاكر اين درگاه ملك شاه بدان يك سخن بتربيت او مشغولشد و بعد از زمانى اندك وزارت به دو تفويض فرمود .
و گويند سفاح خليفه با سيد حميرى گفت : انت السيد الحميرى ؟ او در جواب گفت : أنا ابن أبى و أنت السيد ، و اگر بزرگي او را بفضيلتى تحسين كند و بر فقدان تأسف نمايد او بدان نازش و افتخار نكند ، بلكه عذر آن به وجهى خواهد كه بر خاطرش فوت آن آسان شود .
چنان كه گويند هارون الرشيد با اسمعيل صبيح گفت : چه بودى اگر خط من همچو خط تو بودى اسمعيل خدمتكرد و گفت : يا أمير المؤمنين اگر خوبى خط از فضايل و كرامت بودى سزاوارترين خلق بدين محمّد صلّى اللّه عليه و إله بودى ، چونحضرت رسالت ازين صناعت عارى بود بايد كه أمير المؤمنين از نقصان او تأسف ننمايد ، هارون را آن جواب بغايت پسنديده آمد و او را خلعت داد .
و بايد كه تواريخ و سير مقالات أهل عالم و علم انساب و مواقف غزوات و دواوين و امثال بغايت نيك داند ، چه او را بدينها احتياجى تمامتر است بنا بر آنكه محاوره مبتنى بر حكايات غريب و نكاتى شيرين است و اينمعانى در اين علوم بيشتر يافت مىشود .
و در تاريخ آوردهاند كه صاحب بن عباد در اول محاور و نديم عضد الدوله بود ؛ و او بمحاورت صاحب شعفى هر چه تمامتر داشتى و پيوسته گفتى بى صحبت صاحب عشرت حرام است ، مگر روزى عضد الدوله ميخواست كه ندما و حجاب
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص١٣٤