واقعشده و از آن متغير گردد ، و بهر دو تقدير از تقرير سخن و تصوير غرض قاصر ماند .
گويند از سلطان غازى محمود غزنوى طيب اللّه ثراه پرسيدند كه در حضرت سلطنت غلامان صاحب صورت بسياراند اينهمه تربيت و ميل بجانب أياز از چه روى افتاد ؟ فرمود : از آنكه تا او پيش من است چندانكه احتياط كردم التفات او به غير خود نديدم تا حدي كه روزى در شكارگاه هماى برخواست و تمامت غلامان و ملازمان مرا رها كردند و در آن كوشيدند كه ظل هماى برايشان افتد ، او از اسب فرود آمد و دست در ركاب من زد ، گفتم چه ميكنى ؟ گفت ياران در طلب سايه همايند و من در خدمت ظل خداى .
و در كتب تواريخ مسطور است كه چون نصر بن أحمد سامانى أبو على قهستانى را به طرف خراسان ميفرستاد او را بخلوت طلب داشت و با او تقريرى چند ميكرد ، كژدمى در جامهء او رفت و نيش به دو فرو گذاشته ، او بدآن مقاساة مصابرت مينمود چندانكه نصر از آنمفاوضت بپرداخت ؛ چون از آنجا بيرون آمد احتياط كردند هفت نيش برو زده بود ، آنخبر بنصر بن أحمد سامانى رسيد او را طلبداشت و گفت چرا زودتر برنخاستى و آن زحمت از خود دفع نكردى ؟ أبو على گفت شرمم باد كه نوش خطاب تو از نيش كژدم رو برتابم ، نصر بن أحمد از آن يك حركت تمامت مهمات مملكت به دو تفويض فرمود .
دوم آنكه سامع چون به وقت استماع سخن ملتفت چيز ديگر شود ضبط سخن كما ينبغى نتواند كرد و حينئذ اگر بدان استنطاق كند از ادب دور افتد و اگر فرو گذارد آنچه مقصود باشد فوت شود ، و چون بزرگ از نام او پرسد و او هم نام او باشد نام خود نگويد بلكه گويد بنده پسر فلانست و اگر نام او لغت آنبزرگرا شايد هم بدآن تصريح نكند .
چنان كه گويند يكى از خلفا از سعد بن خادم پرسيد نام تو چيست او در جواب گفت سعد أمير المؤمنين است و بنده پسر خادم ، و اگر كنيت يا نام او از
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص١٣٣