تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
ليكن محاور بايد بعد از آنكه بنور عقل و زيور فضل و خواطر وقاد و ذهن نقاد متحلى باشد ، صاحب تقرير و صايب تدبير و خوش منظر و پاكيزه ملبس و سبكروح و شريف نهاد بود ، تكاليف روزگار كشيده و بتصاريف أدوار مهذب و مؤدب گشته تا رعايت آداب مجالست و مراقبت شرايط منادمت تواند نمود ، و بزرگانرا از حضور او ملالتى يا از صحبت او نفرتى نشود . چه نقلست كه چون ممالك ايران بر اسكندر مقرر گشت متوجه بلاد هندوستانشد و پيش از وصول بحوالى آن نامه نوشت بمقدم رايان و مهتر ايشان كه همانا به تو رسيده باشد كه با ملوك جهان و پادشاهان ايران چه رفت اگر پيش از آنكه صدمت لشكر اسكندرى بدآن كشور رسد به خدمت شتابى بهتر باشد . چون نامه به دو رسيد دانست كه قدرت مقاومت و مجال مخالفت ندارد نامه را باعزاز و احترام تلقى نموده جواب نوشت : كه چون ايزد تعالى مقاليد امور جهان بقبضه قدرت تو سپرد ، و گردن خسروان زمانرا در ربقهء تسخير صولت تو كشيد هر كرا در آينه خيال او صورت مخالفت تو روى نمايد سر او هرگز كلاه عزت نه‌بيند بحسب اشاره ساز راه كرده بحضرتت ميرسم أما پيش از آمدن خواستم هديهء كه لايق آن بارگاه و تحفه مناسب آندرگاه بود بفرستم ، هر چند تأمل كردم در مملكت خود بهتر از چهار چيز نيافتم اول دخترى كه بحسن طلعت او نقش‌بند تقدير هرگز صورتى نه‌نكاشت دوم قدحى از ياقوت رمانى كه هرگز ديدهء انسانى مثل آن نديده سيم نديميكه در حسن محاورت و آداب منادمت نادرهء زمان و سر آمد جهانست چهارم طبيبى كه در وجوه بمعالجت بقراط حلقه عبوديت او در گوش كشد . چون نامهء او با هدايا به اسكندر رسيد از كمال خرد او شگفت نمود گفت پادشاهان را ازين چهار چيز عزيزتر نباشد ، محبوب دل‌پذير از براى خلوت ، و قدح گرانبها در بزم عشرت ، و نديم سبكروح در صحبت ، و طبيب حاذق از براى حفظ صحت يا دفع علت .