من گرديد پس تكبر به حق است كه عزت باشد و اين آيه برخواند كه :
« سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ »
چه اين آيه بفحواى دال است بر آنكه تكبر به حق پسنديده است .
و دوم معرفت قدر خويش و شرف گوهر و اكرام آن از جهت طمع و لذت دنيوى و نفعى حقير حسى خود را ذليل گرداند و بهوان و خوارى و نعوذ باللّه من ذلك رضا دهد
شعر :
و اعرض عن مطاعم قد أراها * فاتركها و في بطنى انطواء
و از آن جمله غيرتست در استنكاف از چيزى كه موجب عار و تقدم اغيار باشد ، و منشأ آن شعور نفس است بشرف و كرامت خويش و صفا و جوهر لطافت آن و تجرد از هوا و هيولا و تنزه از اقذار طبايع و ادناس جسمانى و انخراط در سلك مقربان ، و اين خصلت بعزت نزديك است .
و از آن جمله تجملست و آن اظهار توانگرى و رجاء و اخفاء شدت و بلاست و نتيجه عزت و نفس و ثمره مقام سكينه و علامت وثوق و استغنا به حق تعالى از اظهار فقر و فاقه شكايت و ضعف و عجز و مذلت .
و از آن جمله رغبت بمصاحبت اخوان و اظهار سير است با همگنان و ترك حظوظ خود از براى حقوق ايشان ، آوردهاند كه امير المؤمنين علي عليه السّلام تا چهل سال هرگز نگذاشتى كه بسلام كسى بر او پيشى گيرد ، و بعد از آنكه چهل تمام شد گذاشتى تا ايشان بر او سلام كنند سبب آن ازو پرسيدند فرمود كه : از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه در مبادرت به سلام ثواب بسيار است پيشتر ازين احراز آن ثواب من ميكردم و اكنون بر ديگران ايثار ميكنم .
و از خصايص فتيان استجلاب محبت حق است بمحبت اولياء او ، گويند شخصى به ابو يزيد بسطامى گفت كه مرا راه نما بعلمي كه بدان تقرب جويم به حق بايزيد گفت : اولياء خدا را دوستدار و خود را محبوب ايشان ساز تا ترا دوست دارند چه حق تعالى هر شبانهروزى هفتاد بار نظر بر دل اولياى خويش ميأندازد