فرحتهم في الدنيا ، درويشان گفتند ايشانرا نفرين ميبايد كرد تو دعا ميكنى معروف گفت اى ياران چون ايشانرا در آخرت شاد گردانند در دنيا توبه روزى كنند .
و از جمله خصايص ايشان نسيان معروف است با اخوان و معرفت مقدار هر يك از ايشان ؛ شيخ ابو القاسم گويد كه چون از ابو بكر وراق جدا ميشدم او را گفتم : با كه مصاحبت كنم ؟ گفت : با كسى كه معروف خويش بر تو فراموش كند ، و از صحبت كسى بپرهيز كه مساوى تو ياد گيرد تا وقتى بر تو شمارد ، و با كسى صحبت بدار كه قدر تو بنزديك او به قدر احتياج او بود به تو .
و از آن جمله آنكه مراعات باطن بيشتر كنند از مراعات ظاهر چه باطن محل نظر حقست و ظاهر محل نظر خلق ، ابو يعقوب موسوى گفت عجب در آنكه مردم پنجاه سال مجاهده كنند تا زبانرا از لحن نگاهدارند ، و هيچ سعى نكنند در آنكه دل را از لحن نگاهدارند ، و مغبون كسى بود كه بدين صفت باشد ، از ابو محمد حريرى نقلست كه هرگز در خلوت پاى دراز نكرد ، و گفت رعايت ادب با حق تعالى اولى از آنكه با خلق .
و از آن جمله اختيار حق است بر جميع اموال و عروض و هر چه غير او بود
شعر
ما را گويند بهشت خواهى يا حور * اندر قدح وصال ما خس چكند
گويند مامون روزى در خزينه رفت و غلامان را گفت هر كسى كه از اينجا چيزى بر دارد از آن او باشد ، همه در افتادند و از نفايس خزينه چيزى ميربودند ، يكى از غلامان به شرط ادب به خدمت ايستاده بود و التفات بر هيچ چيز نمىنمود ، مامون گفت تو نيز هر چيزى كه خواهى بردار ، گفت هر كس خواهان شدند من ترا خواستم ، مأمونرا آنحالت پسنديده آمد و او را بر همه برگزيد .
و از آن جمله مبادرت نمودنست به قضاى حوايج اخوان و تفحص احوال ايشان ، گويند دو كس را از ايشان با يكديگر مواخاة بود ، يكى از ايشان منعم و صاحب مال بود ، و ديگرى درويش و صاحب عيال ، و او بدانشدت مصابرت مىنمود تا