نيز اطلاق كنند چون ابن عمى كه درجه مساوى ابن عمى ديگر باشد پس مسايل اخص بود از رفيق مسايل ديگر آن بود كه در فتوت نيامده باشد خواه اصلى بود يعنى بر ياد كسى كه هرگز شرب نكرده باشد و خواه شرب از دست كسى كرده كه فتوت او باطل بوده باشد .
و بكردكش آنست كه صاحب فتوت بوده باشد و اكنون متغير شده و نقيل در اصل آنست كه انتقال از پدر يا جد كرده باشد و اكنون بر كسى اطلاق ميكنند كه انتقال باطل كرده باشد و انتقال شايد كه از خانه به خانه ديگر باشد و شايد كه از حزبى بحزبى باشد ، و شايد كه از كبير بجد باشد و اين جمله شايد كه به حق باشد و شايد كه بباطل بود .
و وكيل آنست كه كبير فعلى كه او را جايز بود به دو تفويض كرده باشد و بايد كه وكيلرا صلاحيت آنكار باشد و بعقل و علم و قدم اكمل فتيان بود ، و شايد كه در فعلى خاص باشد چنان كه بشد كسى فرمايد و شايد كه مطلق بود چنان كه گويد فلان قايم مقام من است در هر چه مرا جايز است چون شد و تكميل و اخذ و رمى و محاكمه و غير آن و نقيب آنست كه از قبيل زعيم منصوب بود جهة سعى در مصالح فتيان ، و او را واسطه باشد ميان ايشان در هر باب بمثابت ترجمان و شد بستن ميانست جهة امتحان و آن مبدء عهد و انعقاد فتوتست و سبب دخول در زمره فتيان و مشدود كسى را گويند كه چيزى به دو داده باشند تا در ميان بندد تا او را بيازمايد و بعد از آن تكميل كنند و هر چه باشد شايد الا چيزى كه بزنار ماند و تكميل سراويل يا سلاح دادنست و آن بعد از شد و پيش از شد تواند بود و چون كبير در او شايستگى آن يابد و مكمل آنكس باشد كه او را سراويل يا سلاح داده باشند و شرب خوردن آب و نمكست از قدح بر ياد كبيرى تا به دو منسوب شود و تعارف احزاب و تناسب ثابت گردد و مستوجب الفت و مودت اخوان شود و محاضره موافقت فتيان است در شرب و اجتماع در يك مجلس جهة تالف قلوب و نقله انتقال است بنام و تعبير عبور است از پدر بجد و اخذ آنست كه كبير فتوت از صغير باز ستاند جهت عيبى كه در او يابد و رمى آنست كه صغير فتوت رد يا كبير كند جهت عيبى كه درو يابد
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص١٢١