فصل ششم [ در اصطلاحات فتيان ]
در اصطلاحاتيكه فتيان آن را استعمال كنند و آن تقريبا بيست و پنج لفظ است بيت ، حزب ، نسبت ، كبير ، زعيم ، جد ؛ رفيق ؛ مسايل ، بكردكش ، نقيل ، وكيل ، نقيب ، شد ، تكميل ، شرب ، محاضره ، نقله ، تعبير ، اخذ ، رمى ، عيب ؛ محاكمه ، وقف ، هبة .
بيت اسم طايفهايستكه بصفتى مخصوص و رأيى منفرد از ساير طوايف فتيان ممتاز باشند چنان كه گويند بيت الوهاص و خاندان فلان و حزب طايفه باشند منسوب بيك شخص و فرق ميان حزب و بيت آنست كه حزب در بيت داخل باشد چون بطن در قبيله و أحزاب متفق باشند و با يكديگر محاضره نكنند اما بيوت مختلف باشند و نسبت انتهاى جوانمرديست با كبير خويش و اجداد او چون نسبت ولادت با قبايل و عشاير خويش .
و كبير آنكه شرب اين از نهر او بوده باشد بىواسطه يعنى قدحى از او خورده باشد و لازم نيست كه خود مباشر آن شده باشد بلكه شايد بنفس خود داده باشد و شايد كه وكيل او داده باشد و او بمنزله پدر است در نسبت ولادت و از اينجهة او را پدر خوانند و شارب را پسر ، و اسم كبير بر زعيم قوم اطلاق كنند و او را شيخ و مقدم و قايد و عتيد و أب و رأس الحزب نيز گويند و عجم او را پيش قدم خوانند .
و زعيم قوم آن بود كه قوم اقتدا براى او كنند و برو لازم است كه پيوسته فتيان را بمواعظ و نصايح و ذكر فضايل فتوت و شرايط آن تعهد كند و جد كبير كبير بود بر قريب و بعيد اطلاق كنند .
و رفيق دو كس باشد بيك بيت منسوب و جماعتى را كه منسوب بيك پدر يا يك جد باشند هم رفقا خوانند و اكنون رفيق مطلق بر پسر اطلاق مىكنند و پدر را صاحب مىخوانند .
مسائل بمنزله برادر باشند يعنى آنكه قدح از دست پدر اين كس خورده باشد و ايشانرا عديلان نيز خوانند بر كسى كه در عدد اجداد مساوى يكديگر باشند