باشد فسادات بسيار برو لاحق شود ، و اگر آن لوح را بر كسى بندد كه او را درد سر باشد آهسته شود و شكل ظ همان شكل طا است و تصرف او در احكام و اسرار همچو احكام و أسرار ط باشد .
و ج حرفي است ملكوتى كه جميع عوالم علوى درو مشتركست چه باريتعالى او را اول در صفات جلال اظهار كرد و عرش قايم بجلال اوست و قلم مستمد است از او و بعد از آن در صفت جمال كه كرسي قايمست به دو و صفت موجودات علوى و سفلي با اختلاف ادوار و تباين طبايع در كرسي مرتب و استمداد لوح محفوظ ازو و بارى تعالى در سراى آخرت دو مركز ايجاد كرد ، يكى مركز غضب دوم مركز لطف ، پس مركز غضبي باسم جبار متجلى شد و مركز لطفى باسم جواد و اينحروف بر سبيل اجمال سه بيش نيست أما بتفصيل پنجاه و سه .
و هر كس كه جيم را بر نگين خاتم خود بطالع زهره نقش كند و قمر مسعود باشد هر كه او را بيند دوستدارد و اگر چه دشمن او باشد و هر حاجتى كه خواهد بر آيد .
و حرف د بر سبيل اجمال اشارتست به چهار نور أما بر سبيل تفصيل سي و پنج است و او در صفت دائميت ظاهر شد خصوصا و در صفت ودوديت عموما .
و هر كس كه سي و پنج دال بر پاره حرير سفيد نويسد در وقتى كه قمر در سرطان باشد و به مشترى ناظر و آن را در همچنين وقت در خاتم خود نهد بر طهارت و روزه و درون صاف در انگشت كند حقتعالى روزى برو فراخ كند ، و اگر در نعمتي باشد آن را مدت حياة او برو پاينده دارد ، و نيز اگر اسم دايم بسيار خواند همچنين خاصيت دهد .
و حرف ذ حرفيستكه نور او را استقرارى و ضرورى نيست چه او در هيچ اسمى از اسماء معهود الهى نيامده و خواص او در اعمال خير اندك است .
و حرف خ در اسم خبير ظاهر شد و از اين جهة استكه هر كه لفظ خبير
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص١٠٧