تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
سخت را گويند . و دوم كمل بحركات ثلث و معنى قوت درو هم ظاهر است ، چه هر كه كامل بود بناچار نفس او قوىتر از ناقص باشد . و سيم ملك كه آن غلبه و قوت است و گويند ملك العجين چون خمير نيك كرده باشند و تملكت چون بقهر بر آن چيز مالك شده باشد و چهارم لكم كه آن مشت زدن است و پنجم مكل يقال بئر مكول هر چاهى را كه در او آب نباشد از سختى و ششم لمك كه آن نام ملكى بود و يقال تلمك البعير چون لبهاى خود را بپيچد و ما ذقت لما كا يعنى چيزى كه سدخله من كند نخوردم . و همچو تركيب ق و ل كه وضع اين حروف جهت سهولت و خفت است و اين معنى در تراكيب محتمله او موجود ، چه تركيب اول او مثلا قول است و معنى خفت در سخن گفتن ظاهر است و دوم قلو و آن خر وحشى را گويند جهت خفت حركت او و يقال قلوت البريغى بريان كردم گندم را و چون بريان كنند بناچار خفيف شود و سيم ولق كه آن شتافتن است ، و چهارم لوق چنان كه در حديث آمده است كه لا اكل من الطعام الا مالوق اى ما اعملت اليد فى تحريكه و پنجم و قل چنان كه گويند توقل القلوفى الجبل چون خر وحشى بر بالاى كوه رفته باشد ششم لقو و لقوه بفتح لام و كسر آن عقاب را خوانند جهت خفت او ، و همچو تركيب ك ن ى كه آن را از براى خفا وضعكردند و اين معنى در كنى ظاهر است چه كنايت خلاف صريح باشد ، و نكى رساندن مضرتست بدشمن ، چنان كه او را آگاهى نباشد و از اينجاستكه گويند نكايت دهر ، و كين گوشت پاره را گويند كه در ميان فرج زن باشد جهة خفاء آن ، و در نيك نيز اين معنى ظاهر است . و همچو تركيب ق ر م كه از براى غلبه وضعكردند و اين معنى در قرم كه غلبه از براى شهوت گوشت خوردن است ، يا مهتر قوم و قمر كه غلبه كردن است در قمار ، و مرق السهم چون از نشانه گذشته باشد ظاهر است و در رقم كه داهيه باشد و رمق كه ضيقست و مقر « 1 » كه صبر است از امقر الشيىء اذا امر نزديك است بدان . و همچو تركيب م ا ل كه وضع آن جهة جمعيت است و اين معنى در مال و امل و الم و لام ظاهر است و آنچه گويند سهم لام مر تيرى را كه برو پر باشد ، و لامت الجرح
هامش
( 1 ) دواى تلخ و اذا امر يعنى وقتى تلخ گردد .